اگر نتوانم كه جريان درون را بگويم ، طاق وجفتهاى احوال ظاهرى را در ميان خواهم گذاشت ، چنان قند ونباتى كه اگر گردى از آن به دريا ريخته شود تلخى دريا را به شيرينى مبدل مىسازد . اين يك حالت نيست بلكه
( ( 3641 ) ) صد هزار احوال آمد همچنين
باز سوى غيب رفتند اى امين
( ( 3642 ) ) حال امروزى به دى مانند نى
همچو جو اندر روش كش بند نى
( ( 3643 ) ) شادى هر روز از نوع دگر
فكرت هر روز را ديگر اثر ( 1 )
هامش
( 1 ) جلال الدين جريان پديده ها وفعاليتهاى روحى را از عالم طبيعت به قلمرو ماوراى طبيعت در گذشته چنين گفته است : -
رفتنِ اين آب فوق آسياست * رفتنش در آسيا بهر شماست
چون شما را حاجت طاحون نماند * آب را در جوى اصلى باز راند
ناطقه سوى زبان تعليم راست * ور نه خود اين آب را جويى جداست
مىرود بىبانگ وبىتكرارها * تحتها الانهار تا گلزارها .