( ( 3095 ) ) نادر اين باشد كه چندين اختيار
ساجد آيد زاختيارش بنده وار
( ( 3096 ) ) قدرت تو بر جمادات از نبرد
كى جمادى را از آنها نفى كرد
( ( 3097 ) ) قدرتش بر اختيارات آن چنان
نفى نكند اختيارى را از آن
( ( 3098 ) ) خواستش مىگوى بر وجه كمال
كه نباشد نسبت جبر وضلال
( ( 3099 ) ) چون كه گفتى كفر من خواه وى است
خواه خود را نيز هم ميدان كه هست
( ( 3100 ) ) زان كه بىخواه تو خود كفر تو نيست
كفر بىخواهش تناقض گفتنيست
( ( 3101 ) ) امر عاجز را قبيح است وذميم
خشم بدتر خاصه از رب رحيم
( ( 3102 ) ) گاو گر يوغى نگيرد مىزنند
هيچ گاوى كاو نپرد شد نژند
( ( 3103 ) ) گاو چون معذور نبود در فضول
صاحب گاو از چه معذور است ودول
( ( 3104 ) ) چون نهاى رنجور سر را برمبند
اختيارت هست بر سبلت مخند
( ( 3105 ) ) جهد كن كز جام حق يا بى نوى
بىخود وبىاختيار آن گه شوى
( ( 3106 ) ) آن گه آن مىرا بود كل اختيار
تو شوى معذور مطلق مستوار
( ( 3107 ) ) هر چه گويى گفتهاى مىباشد آن
هر چه روبى رفتهاى مىباشد آن
( ( 3108 ) ) كى كند آن مست جز عدل و ثواب
كه ز جام حق چشيدست او شراب
( ( 3109 ) ) جادوان فرعون را گفتند بيست
مست را پرواى دست و پاى نيست
( ( 3110 ) ) دست و پاى ما مىآن واحد است
دست ظاهر سايه است وكاسد است
چون به سر بر شد ز جام او مدام
خانهء دل را فرو گيرد تمام
آيه
« قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي اَلأَرْضِ 15 : 39 . . . » ( 1 ) ( شيطان گفت : بدان جهت كه مرا اغوا كردى من هم به فرزندان آدم كارهاى زشت را آراسته ونيكو نشان خواهم داد . )
هامش
( 1 ) سوره الحجر ، آيهء 39 . .