اقدام كرد و با اختيار خود درختى را كاشت ، باقى قوه ها كه حالت فعليت پيدا نكردهاند ، يا فعليت قوهء اختيارشان صرف آبيارى مزارع شده وارتباطى به كاشتن درخت پيدا نكردهاند ، هيچ گونه تصادمى ميان اختيار عملى شدهء زيد و ساير قواى اختيار واختيارهاى عملى شده در موضوعات ديگر به وجود نخواهد آمد .
حالت دوم - موقعى است كه اختيار عملى شده و كارى از انسان در حالت اختيار صادر شده است ، كارى كه صادر شده است ، موقعيتى از هستى را اشغال نموده و كار ديگرى چه اختيارى و چه غير اختيارى نمىتواند همان موقعيت را اشغال نمايد ، زيرا تحصيل حاصل است كه مانند اجتماع نقيضين امكان ناپذير است .
بنا بر اين ، مختار مطلق بودن خداوند در ما فوق اختيار انسانها هيچ منافاتى با اختيار آدميان ندارد ، چنان كه موجود بودن خدا واحاطهء وجودى او بر همه جهان هستى منافاتى با موجود بودن انسان ندارد . زيرا اختيار خداوندى يك حقيقت عينى نيست كه همهء جهان هستى را از آن جمله كارهاى انسانى را هم اشغال نموده باشد .
اختيار خداوندى مانند اراده او خارج از ذاتش بوده ، و در تغيير اجزاء و مجموع هستى مىتواند تصرف نمايد ولازمهء اين سلطه ى اختيارى آن نيست كه چيزى اصلا وجود ندارد يا كس ديگرى با وجود قدرت خداوندى بر اختيار ، هيچ اراده واختيارى دارا نمىباشد .
قدرت وسلطهء اختيارى خداوند همهء هستى را تحقق بخشيده و هر لحظه موجوديت هستى از فيض ربانى او ريزش مىكند و با همين سلطه مىتواند قدرت وحركت واراده و تصميم و اختيار همهء انسانها را بلكه موجوديت همهء هستى را نابود بسازد ، و اين سلطهء عظيم كمترين منافاتى با استناد مقدارى از كارها به نام كارهاى اختيارى به انسانها ندارد . جلال الدين اين معنى را منظور نموده ومىگويد :
( ( 3096 ) ) قدرت تو بر جمادات از نبرد
كى جمادى را از آنها نفى كرد
( ( 3097 ) ) قدرتش بر اختيارات آن چنان
نفى نكند اختيارى را از آن