حكايت هم در جواب جبرى واثبات اختيار خلق وصحت امر و نهى وبيان آن كه عذر جبرى در هيچ ملتى و در هيچ دينى مقبول نيست و موجب خلاص نيست از سزاى آن كار كه كرده است چنان كه خلاص نيافت ابليس جبرى به آن كه گفت كه بما اغويتنى والقليل يدل على الكثير
( ( 3077 ) ) آن يكى بر رفت بالاى درخت
مىفشاند آن ميوه را دزدانه سخت
( ( 3078 ) ) صاحب باغ آمد وگفت اى دنى
از خدا شرميت ، گو چه مىكنى
( ( 3079 ) ) گفت از باغ خدا بندهء خدا
گر خورد خرما كه حق كردش عطا
( ( 3080 ) ) عاميانه چه ملامت مىكنى
بخل بر خوان خداوند غنى ؟
( ( 3081 ) ) گفت اى ايبك بياور آن رسن
تا بگويم من جواب بو الحسن
( ( 3082 ) ) پس ببستش سخت آن دم بر درخت
مىزدش بر پشت وپهلو چوب سخت
( ( 3083 ) ) گفت آخر از خدا شرمى بدار
مىكشى اين بىگنه را زار زار
( ( 3084 ) ) گفت كز چوب خدا اين بنده اش
مىزند بر پشت ديگر بنده خوش
( ( 3085 ) ) چوب حق و پشت وپهلوانِ او
من غلام وآلت فرمان او
( ( 3086 ) ) گفت توبه كردم از جبر اى عيار
اختيار است اختيار است اختيار
( ( 3087 ) ) اختيارش اختيارت هست كرد
اختيارش چون سوارى زير كرد
( ( 3088 ) ) اختيارش اختيار ما كند
امر شد بر اختيار اى مستند
( ( 3089 ) ) حاكمى بر صورت بىاختيار
هست هر مخلوق را در اقتدار
( ( 3090 ) ) تا كشد بىاختيارى صيد را
تا برد بگرفته گوش او زيد را
( ( 3091 ) ) ليك بىهيچ آلتى صنع صمد
اختيارش را كمند او كند
( ( 3092 ) ) اختيارش زيد را قيدى كند
بىسگ وبىدام چون صيدى كند
( ( 3093 ) ) آن دروگر حاكم چوبى بود
وان مصور حاكم خوبى بود
( ( 3094 ) ) هست آهنگر بر آهن قيّمى
هست بنّا هم بر آلت حاكمى