تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦

15 - پديده هاى با عظمت انسانى در عشق حقيقى است .

هر كه را جامه ز عشقى چاك شد او ز حرص وعيب كلى پاك شد شاد باش اى عشق خوش سوداى ما اى طبيب جمله علتهاى ما اى دواى نخوت وناموس ما اى تو افلاطون وجالينوس ما جسم خاك از عشق بر افلاك شد كوه در رقص آمد وچالاك شد عشق جان طور آمد عاشقا طور مست وخر موسى صعقا ( 1 ) هر كه را دامان عشقى نابده زان نثار نور بىبهره شده ( 2 ) اى حيات عاشقان در مردگى دل نيابى جز كه در دل بردگى ( 3 ) باغ سبز عشق كاو بىمنتهاست جز غم وشادى در او بس ميوه هاست عاشقى زين هر دو حالت برتر است بىبهار وبىخزان سبز وتر است ( 4 ) حضرتى پر رحمت است و پر كرم عاشق او هم وجود وهم عدم ( 5 ) باز آن جان چون كه محو عشق گشت يعجب الزراع آمد بعد كشت ( 6 ) آتشى از عشق در جان برفروز سر بسر فكر وعبارت را بسوز ( 7 ) عاشقان را كار نبود با وجود عاشقان را هست بىسرمايه سود عاشقان اندر عدم خيمه زدند چون عدم يك رنگ ونفس واحدند ( 8 )
هامش
( 1 ) دفتر اول ، ص 2 ب 30 تا 34 . .
( 2 ) دفتر اول ، ص 18 ب 11 . .
( 3 ) دفتر اول ، ص 37 ب 65 . .
( 4 ) دفتر اول ، ص 37 ب 39 و 40 . .
( 5 ) دفتر اول ، ص 50 ب 10 . .
( 6 ) دفتر اول ، ص 63 ب 29 . .
( 7 ) دفتر دوم ، ص 106 ب 32 . .
( 8 ) دفتر دوم ، ص 185 ب 42 و 45 . .