غير اين معقولها ، معقولها
يا بى اندر عشق با فرّ وبها ( 1 ) پير عقل توست نى موى سپيد
دستگير صد هزاران نااميد ( 2 ) مرگ آشامان ز عشقش زنده اند
دل ز جان و آب جان بركندهاند ( 3 ) آب عشق تو چو ما را دست داد
آب حيوان شد به پيش ما كساد ( 4 ) هست معراج فلك اين نيستى
عاشقان را مذهب ودين نيستى ( 5 ) پنج وقت آمد نماز اى رهنمون
عاشقان را فى صلاة دائمون
نيست زر غباً طريق عاشقان
سخت مستسقى است جان صادقان ( 6 ) پس هماره روى معشوقه نگر
اين به دست توست بشنو اى پسر ( 7 ) چون كه زد عشق حقيقى بر دلش
سرد شد ملك وعيان ومنزلش ( 8 ) ملك دنيا تن پرستان را حلال
ما غلام ملك عشق بىزوال ( 9 ) علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست ( 10 ) چون كه عاشق اوست تو خاموش باش
او چو گوشَت مىدهد تو گوش باش ( ) عاشق از حق چون غذا يابد رحيق
عقل آنجا گم شود گم اى رفيق ( )
هامش
( 1 ) دفتر پنجم ، 333 ب 56 . .
( 2 ) دفتر پنجم ، ص 334 ب 33 . .
( 3 ) دفتر پنجم ، ص 350 ب 12 . .
( 4 ) دفتر پنجم ، ص 350 ب 13 . .
( 5 ) دفتر ششم ، ص 255 ب 40 . .
( 6 ) دفتر ششم ، ص 391 ب 64 و 66 . .
( 7 ) دفتر ششم ، ص 398 ب 1 . .
( 8 ) دفتر ششم ، ص 411 ب 7 . .
( 9 ) دفتر ششم ، ص 417 ب 52 . .
( 10 ) دفتر اول ، ص 4 ب 51 . .
( 11 ) دفتر اول ، ص 36 ب 56 . .
( 12 ) دفتر اول ، ص 41 ب 11 و 31 . .