14 - عشق حقيقى وانگيزه وخواص آن
عشق آن زنده گزين كاو باقى است
و از شراب جانفزايت ساقى است ( 1 ) ليك صافى غرق عشق ذو الجلال
ابن كس نى ، فارغ از اوقات وحال
رو چنين عشقى گزين گر زنده اى
ور نه وقت مختلف را بندهاى ( 2 ) رحم خود را او همان دم سوخته است
كه چراغ عشق حق افروخته است
دوزخ اوصاف او عشق است واو
سوخت مر اوصاف خود را مو به مو ( 3 ) عاشق حقى و حق آن است كاو
چون بيايد از تو نبود تار مو
صد چو تو فانيست پيش آن نظر
عاشقى بر نفى خود خواجه مگر ؟
كرد فضل عشق انسان را فضول
زين فزون جوى ظلوم است وجهول ( 4 ) كسب دين عشق است وجذب اندرون
قابليت نور حق دان اى حرون ( 5 ) عاشقان را شادمانى وغم اوست
دست مزد و اجرت خدمت هم اوست ( 6 ) عاشقى كز عشق يزدان خورد قوت
صد بدن پيشش نيازد ترّه توت
عاشق عشق خدا وانگاه مزد ؟
جبرئيل مؤتمن وانگاه دزد ؟
با محمد بود عشق پاك جفت
بهر عشق او را خدا لولاك گفت ( 8 ) اندر آن جز عشق يزدان كار نيست
جز خيال وصل او ديّار نيست
خانه را من روفتم از نيك و بد
خانهام پر گشت از عشق احد ( 9 )
هامش
( 1 ) دفتر اول ، ص 7 ب 7 . .
( 2 ) دفتر سوم ، ص 159 ب 71 . .
( 3 ) دفتر سوم ، ص 168 ب 12 و 13 . .
( 4 ) دفتر اول ، ص 1 و 2 و 3 . .
( 5 ) دفتر دوم ، ص 119 ب 56 . .
( 6 ) دفتر پنجم ، ص 288 ب 36 . .
( 8 ) دفتر پنجم ، ص 325 ب 51 . .
( 9 ) دفتر پنجم ، ص 326 ب 52 و 53 . .