تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
در جهان نبود بتر از يار بد وين مرا عين اليقين گشته است خود

تفسير ابيات

خر در پاسخ روباه گفت : برو اى دشمن زشت رو ، تا ترا نبينم . همان خدايى كه ترا بدبخت كرده روى زشتت را هم كراهت با رو سخت نموده است . تو با چه رويى پيش من آمدى ؟ ضخامت چرم رويت در پوست كرگدن هم وجود ندارد . خون وجانم را طعمهء مرگ ساختى و با چشم خود عزراييل را ديدم ، وادعايت اين بود كه ترا به مرغزار مىبرم بار ديگر حيله بازىهايت را شروع كردى ؟ اگر چه من خرم ، بلكه از پستى ونفهمى ننگ خرانم ، اما اين مقدار هست كه من جاندارم و بايد از جان خود دفاع كنم
( ( 2626 ) ) آن چه من ديدم ز هول بىامان طفل ديدى پير گشتى در زمان
دست از دل وجان شسته خود را سرنگون از كوه به پايين انداختم . وقتى كه آن عذاب بىپرده را ديدم ، از وحشت پاهايم بسته شد . ولذا
( ( 2629 ) ) عهد كردم با خداى ذو المنن برگشا زين بستگى تو پاى من ( ( 2630 ) ) تا ننوشم وسوسهء كس بعد ازين عهد كردم نذر كردم اى معين
خداوند كريم وذو المنن به جهت دعا وزارى وهيهاى من ، پايم را گشود وتوانستم فرار كنم . وگر نه آن شير نر به من مىرسيد ، آنگاه من بودم وپنجهء مرگزاى شير اى حيله گر ، ويار بد ، بار ديگر شير بيشه ترا به نزد من فرستاده است ، برو ، سوگند به حق ذات پاك خداوند بىنياز ، كه يار بد بدتر از مار بد است ، زيرا
( ( 2635 ) ) مار بد جانى ستاند از سليم يار بد آرد سوى نار سقيم ( 1 ) مار بد زخم ار زند بر جان زند يار بد بر جان و بر ايمان زند
يار بد بدون اين كه ، نياز به صحبت وگفت گويى با همدم
هامش
( 1 ) سليم مار گزيده . .