جواب دادن خر روباه را
( ( 2620 ) ) گفت خر رو هين ز پيشم اى عدو
تا نبينم روى تو اين زشت رو
( ( 2621 ) ) آن خدايى كه تو را بدبخت كرد
روى زشتت را كريه وسخت كرد
( ( 2622 ) ) با كدامين روى نى آيى به من ؟
اين چنين سفرى ندارد كرگدن
( ( 2623 ) ) رفتهاى در خون وجانم آشكار
كه تو را من رهبرم در مرغزار
( ( 2624 ) ) تا بديدم روى عزراييل را
جان ورم جان دارم اين را كى خرم
( ( 2625 ) ) گرچه من ننگ خرانم يا خرم
جان ورم جان دارم اين را كى خرم
( ( 2626 ) ) آن چه من ديدم ز هول بىامان
طفل ديدى پير گشتى در زمان
( ( 2627 ) ) بىدل وجان از نهيب آن شكوه
سرنگون خود را درافكندم ز كوه
( ( 2628 ) ) بسته شد پايم در آن دم از نهيب
چون بديدم آن عذاب بىحجيب
( ( 2629 ) ) عهد كردم با خدا كاى ذو المنن
برگشا زين بستگى تو پاى من
( ( 2630 ) ) تا ننوشم وسوسهء كس بعد از اين
عهد كردم نذر كردم اى معين
( ( 2631 ) ) حق گشاده كرد آن دم پاى من
زان دعا وزارى وهيهاى من
( ( 2632 ) ) ور نه اندر من رسيدى شير نر
چون بدى در زير پنچهء شير خر ؟
( ( 2633 ) ) باز بفرستادت آن شير عرين
سوى من از مكر اى بئس القرين
( ( 2634 ) ) حق ذات پاك الله الصمد
كه بود به مار بد از يار بد
( ( 2635 ) ) مار بد جانى ستاند از سليم
يار بد آرد سوى نار سقيم
مار بد زخم ار زند بر جان زند
يار بد بر جان و بر ايمان زند
( ( 2636 ) ) از قرين بىقول وگفت وگوى او
خو بدزدد دل نهان از خوى او
( ( 2637 ) ) چون كه او افكند بر تو سايه را
دزدد آن بىمايه از تو مايه را
( ( 2638 ) ) عقل تو گر اژدهايى گشت مست
يار بد آن را زمرّد دان كه هست
( ( 2639 ) ) ديدهء عقلت به دو بيرون جهد
طعن اوت اندر كف طاعون نهد