( ( 2660 ) ) كمترين فرعون چست فيلسوف
ماه او در برج وهمى در خسوف
( ( 2661 ) ) كس نداند روسپى زن كيست آن
وان كه داند نبودش بر خود گمان
( ( 2662 ) ) چون تو را وهم تو دارد خيره سر
از چه گردى گرد وهم آن دگر
( ( 2663 ) ) عاجزم من از منىّ خويشتن
چه نشينى بر منى تو پيش من
از من و ما هر كه اين در مىزند
عاشق خويش است و بر لا مىتند
( ( 2664 ) ) بىمن ومايى همىجويم به جان
تا شوم من گوى آن خوش صولجان
( ( 2665 ) ) هر كه بىمن شد همه منها در اوست
يار جمله شد چو خود را نيست دوست
( ( 2666 ) ) آينهء بىنقش شد يابد بها
زان كه شد حاكى ز جمله نقشها
آيه
« فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْه اَللَّيْلُ رَءا كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ اَلآفِلِينَ 6 : 76 . » ( 1 ) ( وقتى كه تاريكى شب روى به او آورد ، ستاره را ديد وگفت : اين است خداى من ، وقتى كه ستاره غروب كرد ، ابراهيم گفت : من غروب كنندگان را دوست نمىدارم . )
هامش
( 1 ) سوره الانعام ، آيهء 76 . .