( ( 2261 ) ) كاشكى مادر نزادى مر مرا
يا مرا شيرى بخوردى در چرا
( ( 2262 ) ) اى خدا آن كن كه از تو مىسزد
كه ز هر سوراخ مارم مىگزد
( ( 2263 ) ) جان سنگين دارم ودل آهنين
ور نه خون گشتى در اين درد وحنين
( ( 2264 ) ) وقت تنگ آمد مرا و يك نفس
پادشاهى كن مرا فرياد رس
( ( 2265 ) ) گر مرا اين بار ستارى كنى
توبه كردم من ز هر ناكردنى
( ( 2266 ) ) توبهام بپذير اين بار دگر
تا ببندم بهر توبه صد كمر
( ( 2267 ) ) من اگر اين بار تقصيرى كنم
پس دگر مشنو دعا وگفتنم
( ( 2268 ) ) او همىزاريد وصد قطره روان
كاندر افتادم به جلَّاد وعوان
( ( 2269 ) ) تا نمىرد هيچ افرنگى چنين
هيچ ملحد را مبادا اين چنين
( ( 2270 ) ) نوحه ها مىكرد او بر جان خويش
روى عزراييل ديده پيش پيش
( ( 2271 ) ) اى خدا واى خدا چندان بگفت
كان در و ديوار با او گشت جفت
آيه
« و ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ ولكِنَّ الله رَمى 8 : 17 » ( 1 ) ( آن مشت ريگ را كه انداختى تو نبودى ، بلكه خداوند بود كه آن را انداخت ) .
روايت
« عن النبى صلى الله عليه وآله : عن الله : مازال العبد يتقرب الى با النوافل حتى احبه فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به وبصره الذى يبصر به ويده التى يبطش بها ورجله التى يمشى بها . » ( 2 ) ( بندهء من به وسيلهء اشتغال به عبادات محبوب ( مستحب ) تدريجاً به من نزديك مىشود تا اين كه او را دوست بدارم ، وقتى كه او را دوست داشتم ، به منزلهء گوش او مىشوم
هامش
( 1 ) سوره الانفال ، آيهء 17 . .
( 2 ) اين روايت بنا به گفتهء انقروى ، از ابو هريرهء دوسى نقل شده است وروايات ابو هريره بايستى بيشتر مورد دقت قرار بگيرد . .