در بيان آن كه دعاى عارف و اصل ودرخواست او از حق همچو درخواست حق است از خويشتن كه كنت له سمعاً وبصراً ويداً وقوله تعالى و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمى و آيات و اخبار وآثار درين بسيار است و شرح سبب سازى حق تا مجرم را گوش گرفته به توبهء نصوح آورد
( ( 2243 ) ) كان دعاى شيخ نى چون هر دعاست
فانى است وگفت او گفتِ خداست
( ( 2244 ) ) چون خدا از خود سؤال وكد كند
پس دعاى خويش را چون رد كند ؟
( ( 2245 ) ) يك سبب انگيخت صنع ذو الجلال
كه رهانيدش ز نفرين ووبال
( ( 2246 ) ) اندر آن حمام پر مىكرد طشت
گوهرى از دختر شه ياوه گشت
( ( 2247 ) ) گوهرى از حلقه هاى گوش او
ياوه گشت و هر زنى در جست و جو
( ( 2248 ) ) پس درِ حمام بربستند سخت
تا بجويند اوّل اندر پيچ رخت
( ( 2249 ) ) رختها جستند و آن پيدا نشد
دزد گوهر نيز هم رسوا نشد
( ( 2250 ) ) پس به جد جستن گرفتند از گزاف
در دهان و گوش واندر هر شكاف
( ( 2251 ) ) در شكاف فوق وتحت و هر طرف
جست و جو كردند درّ از هر صدف
( ( 2252 ) ) بانگ آمد كه همه عريان شوند
هر كه هستند از عجوز و از لوند
( ( 2253 ) ) يك به يك را حاجبه جستن گرفت
تا پديد آيد گهر بنگر شگفت
( ( 2254 ) ) آن نصوح از ترس شد در خلوتى
روى زرد و لب كبود از خشيتى
( ( 2255 ) ) پيش چشم خويشتن مىديد مرگ
سخت مىلرزيد بر خود همچو برگ
( ( 2256 ) ) گفت يارب بارها برگشته ام
توبه ها وعذرها بشكسته ام
( ( 2257 ) ) كردهام آنها كه از من مىسزيد
تا چنين سيل سياهى دررسيد
( ( 2258 ) ) نوبت جستن اگر در من رسد
وه كه جان من چه سختىها كشد
( ( 2259 ) ) در جگر افتاده استم صد شرر
در مناجاتم ببين بوى جگر
( ( 2260 ) ) اين چنين اندوه كافر را مباد
دامن رحمت گرفتم داد داد