نوبت جستن رسيدن به نصوح وآواز آمدن كه همه را جستيم ، نصوح را بجوييد وبىهوش شدن نصوح از آن هيبت وگشاده شدن كار بعد از نهايت بستگى ، كما قال رسول الله صلى الله عليه وآله اذا اصابه مرض « أو هم » اشتدى ازمة تنفرجى
( ( 2272 ) ) در ميان يارب ويارب بُد او
بانگ آمد از ميان جست و جو
( ( 2273 ) ) جمله را جستيم پيش آ اى نصوح
گشت بىهوش آن زمان پرّيد روح
( ( 2274 ) ) همچو ديوارى شكسته درفتاد
هوش وعقلش رفت وشد همچون جماد
( ( 2275 ) ) چون كه هوشش رفت از تن آن زمان
سرّ او با حق بپيوست از نهان
( ( 2276 ) ) چون تهى گشت وخودىّ او نماند
باز جانش را خدا در پيش خواند
( ( 2277 ) ) چون شكست آن كشتى او بىمراد
در كنار رحمت دريا فتاد
( ( 2278 ) ) جان به حق پيوست چون بىهوش شد
موج رحمت آن زمان در جوش شد
( ( 2279 ) ) چون كه جانش وا رهيد از ننگ تن
رفت شادان پيش اصل خويشتن
( ( 2280 ) ) جان چو بازو تن مر او را كنده اى
پاى بسته پر شكسته بنده اى
( ( 2281 ) ) چون كه هوشش رفت و پايش برگشاد
مىپرد آن باز سوى كيقباد
( ( 2282 ) ) چون كه درياهاى رحمت جوش كرد
سنگها هم آب حيوان نوش كرد
( ( 2283 ) ) ذرهاى لاغر شگرف وزفت شد
فرش خاكى اطلس وزربفت شد
( ( 2284 ) ) مردهء صد ساله بيرون شد ز گور
ديو ملعون شد به خوبى رشك حور
( ( 2285 ) ) اين همه روى زمين سرسبز شد
شاخ خشك اشكوفه كرد وگبز شد
( ( 2286 ) ) گرگ با برّه حريف مىشده
نااميدان خوش رگ و خوش پى شده
روايت
« عن رسول الله صلى الله عليه وآله : اشتدى ازمه تنفرجى » ( 1 ) ( اى گرفتارى وخشك سالى شديدتر باش تا باز شوى و از بين به روى ) .
هامش
( 1 ) النهايه فى غريب الحديث والاثر مجد الدين ابن الاثير ، ج 1 ص 496 . .