تفسير ابيات
اى خواجهء عزيز ، بر توبهء نصوحى خوش بگراى و از جان وتن آن توبهء حقيقى را جويا باش . شرح توبهء نصوحى را براى تو باز گو خواهم كرد ، از من بشنو و اگر هم در گذشته ميل به چنين توبهاى داشتى ، بار ديگر از نو به اين باز گشت راستين بگراى . در روزگار گذشته مردى به نام نصوح زندگى مىكرد و در گرمابهء زنانه به كارگرى شستشوى زنان اشتغال داشت . صورتش شبيه به رخسار زنان بود وتوانسته بود به مدت زيادى مردى خود را مخفى بدارد . همچنين صدايى مانند زنان داشت ، با اين حال شهوت مردى او كامل و بيدار بود .
اين مرد شهوانى چادر و سر پوش ونقاب مىپوشيد ودختران امرا را از اين راه مىشست ومالش مىداد . او به زشتى كار خود آگاه بود وبارها توبه مىكرد و از آن كار وقيح اعراض مىنمود ، ولى نفس كافر او توبه اش را مىشكست و از هم مىدريد اين تبهكار روزى به پيش مرد عارفى رفت وگفت : در دعايى كه با خدا مىكنى ما را هم به ياد بياور . آن مرد عارف و آزاد ، راز درونى او را فهميد ، ولى مانند حلم خدا كه رازهاى همگان را مىداند ومىپوشد ، راز اين زشت كار را مخفى داشت .
آرى ، صفت آزاد مرد عارف ورهروان چنين است :
( ( 2238 ) ) بر لبش قفل است و در دل رازها
لب خموش ودل پر از آوازها
( ( 2239 ) ) عارفان كه جام حق نوشيده اند
رازها دانسته وپوشيده اند
( ( 2240 ) ) هر كه را اسرار حق آموختند
مهر كردند ودهانش دوختند
آن مرد الهى به التماس او خنديد وگفت : اى تبهكار بد نهاد ، برو ، خداوند از آن چه كه خود مىدانى ، به توبه موفقت نمايد وگناهت را ببخشايد . دعاى آن مرد بزرگ از هفت آسمان در گذشت و كار آن بىنوا در آخر اصلاح وروحش از آن گناهان زشت صاف و پاك گشت .