( ( 2114 ) ) بهر اين پيغمبر آن را شرح ساخت
كان كه خود بشناخت يزدان را شناخت
خود را بشناسيم تا خدا را بشناسيم
در توضيح اين جمله مطالب زيادى گفته شده است كه بعضى از آنها بسيار مفيد است از آن جمله .
1 - تجرد نسبى روح مىتواند نمونهاى از تجرد مطلق خداوندى بوده باشد .
به اين معنى كه پس از ورود روح به حوزه ى رشد و كمال ، در فعاليتهايى كه صورت مىدهد ، اگر چه در قلمرو ماده انجام مىگيرد ، ولى از اختلاط به ماده و روابط حاكم بر ماده بىنياز است ، معنى كه تماس روح با ماده وايجاد اثر در آن ، احتياجى به آميزش با ماده واستهلاك وجهتگيرى هندسى وغيره ندارد .
انديشه در روان آدمى به وسيلهء مغز به وجود مىآيد ، ولى روان آدمى را اشغال جسمانى نمىكند قضايا وواحدهايى كه در موقع انديشه وتخيلات در درون آدمى به جريان مىافتند ، مانند جريان آب از كشتزار و افتادن آتش در محل قابل احتراق نيست كه خود مستهلك شود و در شكل مادهء ديگرى نمودار گردد .
هيچ يك از انعكاسات وموضوعات روانى حتى به طور محدود و در سيستم محدود وبسته از بقاى جرم وانرژى پيروى نمىكند ، مثلًا وقتى كه شما ماه را تصور مىكنيد پس از آن كتابى را كه در بارهء ماه نوشته شده است ، در ذهن خود منعكس مىسازيد سپس در بارهء ارزش كتاب به طور كلى فكر مىكنيد و آن گاه ماهيت وشرايط نويسندگى ودانشمند بودن را در درون مطرح مىسازيد ، با اين كه ارتباطى ميان همهء جريانات فوق وجود دارد ، چنين نيست كه هر تصور يا حكم پيشين مادهء خود را در تصور يا حكم بعدى حفظ كند ، و مانند آب نيست كه ماهيت خود را مىتواند از ريشه به ساقه و از ساقه به شاخه و از شاخه به ميوه و از ميوه به بدن انسان منتقل بسازد . يا مانند ماهيت