ولاف من و ما ، با تيغ و كفن به پيش شاه رفتند . از شدت شرمندگى همهء آنان در حالى كه انگشتان خود را مىگزيدند مىگفتند اى شاه جهان ، اگر خون ما را بريزى براى تو حلال است و اگر ببخشى دور از احسان ونعمت تو نيست . آن چه كه ما انجام دادهايم شايسته ما بوده ، اكنون فرمان است كه اگر جرم ما را اى شاه دل افروز ببخشى نقص وخللى در عظمت تو پديد نيايد بلكه چنان شايستهء وجود تست كه تاريكى براى شب وروشنايى براى روز .
اگر ببخشى نوميدىهاى ما مرتفع مىگردد و اگر انتقام گيرى صدها مثل ما فداى شاه باد .
پادشاه در پاسخ آنان گفت من اين نوازش يا انتقام را صورت نخواهم داد زيرا مربوط به خود اياز است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 617
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦١٧