اينجا محلى است كه به نظر مرموز است و اين چارق وپوستين رو پوش چيزهاى پنهانى است . اكنون بايد سيخهاى تيز را بياوريم اين گوديها را يكايك بررسى كنيم آن گروه همه جا را كندند وحفره ها وگودهاى عميق به وجود آوردند .
در آن حال همان حفره ها بانگ مىزدند كه ما گودهاى خالى هستيم ، اى گنديده ها چيزى در ما وجود ندارد . از آن بد گمانى كه برده بودند از يكديگر خجلت مىكشيدند و بار ديگر همان گودها را پر مىكردند .
وباز ديوارها را نيز از نادانى ونابينايى به همين ترتيب سوراخ كردند . ولى دستشان به جايى نرسيد ، لا حولهاى بىشمار از سينه بر مىآوردند و مرغ طمعشان بىدانه مانده حفره ها وسوراخهاى ديوار به گم راهىها وياوه كارىهاى آنها مسخره ها مىكرد . از طرفى ترميم ديوارها وكاه گل كردن آنها ممكن نبود و از طرف ديگر نمىتوانستند براى اياز اين كارهاى زشت خود را منكر شوند زيرا اگر آنها با حيله گرى مىخواستند خود را بىتقصير جلوه دهند ، ديوار وعرصهء حجره به جرم آنان گواهى مىداد . همهء آنان در انديشه فرو رفتند كه به اياز چه عذرى آورند و از اين گرداب هولناك كه جانشان را بلعيده است چگونه نجات پيدا كنند ؟ بالاخره در حال نوميدى دست و لب خود را با دندان مىگزيدند و مانند زنان دست بر سر مىكوبيدند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 614
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦١٤