( ( 2067 ) ) اندر افتادند در هم زازدحام
همچو اندر دوغ گنديده هوام
( ( 2068 ) ) عاشقانه درفتد در كرّ وفرّ
خوردن امكان نىّ وبسته هر دو پر
( ( 2069 ) ) بنگريدند از يسار و از يمين
چارق بدريده بود وپوستين
( ( 2070 ) ) جمله گفتند اين مكان بىپوش نيست
چارق اين جا جز پى رو پوش نيست
( ( 2071 ) ) هين بياور سيخهاى تيز را
امتحان كن حفره وكاريز را
( ( 2072 ) ) هر طرف كندند وجستند آن فريق
حفرها كردند وگوهاى عميق
( ( 2073 ) ) حفرهاشان بانگ مىزد آن زمان
كندهاى خالييم اى گندگان
( ( 2074 ) ) زان سگالش شرم هم مىداشتند
كندها را باز مىانباشتند
باز در ديوارها سوراخها
همچنين كردند از جهل وعمى
( ( 2075 ) ) بىعدد لا حول در هر سينه اى
مانده مرغ حرصشان بىچينه اى
( ( 2076 ) ) زان ضلالتهاى ياوه تازشان
حفرهء ديوار در غمازشان
( ( 2077 ) ) ممكن انداى آن ديوار نى
با اياز امكان هيچ انكار نى
( ( 2078 ) ) گر خداع بىگناهى مىدهند
حايط وعرصه گواهى مىدهند
جمله در حيلت كه چه عذر آورند
تا از اين گرداب جان بيرون برند
عاقبت نوميد دست و لب گزان
دستها بر سر زنان همچون زنان
آيه
« ولا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اَللَّوَّامَةِ 75 : 2 » ( 1 ) ( وسوگند نمىخورم به نفس سرزنش كننده )
هامش
( 1 ) سوره القيامه ، آيهء 2 . .