تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
آمدن آن اميران نمام غماز نيم شب با سرهنگان به گشادن حجرهء اياز وديدن چارق وپوستين آويخته و گمان بردن كه اين مكر است ورو پوش وخانه را حفره كردن بهر گوشهء كه گمان آمد وچاه كنان آوردن وديوارها را سوراخ كردن چيزى نيافتن وخجل ونوميد شدن چنان كه بد گمانان وخيال انديشان در كار انبياء واوليا كه مىگفتند كه ساحرند وخويشتن ساخته‌اند وتصدر مىجويند بعد از تفحص خجل شوند و هيچ سود نداد
( ( 2050 ) ) آن اميران بر در حجره شدند طالب گنج زر و خمره بدند ( ( 2051 ) ) قفل را بر مىگشادند از هوس با دو صد فرهنگ ودانش چند كس ( ( 2052 ) ) زآن كه قفل صعب بر پيچيده بود از ميان قفلها بگزيده بود ( ( 2053 ) ) نى ز بخل سيم و مال وزرّ وخام از براى كتم آن سرّ از عوام ( ( 2054 ) ) كه گروهى بر خيالى بر تنند قوم ديگر نان سالوسم كنند ( ( 2055 ) ) پيش با همت بود اسرار جان از خسان محفوظتر از لعل كان ( ( 2056 ) ) زر به از جان است نزد ابلهان زر نثار جان بود پيش شهان ( ( 2057 ) ) مىشتابيدند تفت از حرص زر عقلشان مىگفت هان آهسته تر ( ( 2058 ) ) حرص تازد بىهده سوى سراب عقل گويد نيك بين كاين نيست آب ( ( 2059 ) ) حرص غالب بود وزر چون جان شده نعرهء عقل آن زمان پنهان شده حرص غالب بود بر زر همچو جان گفت اين است اين متاع رايگان ( ( 2060 ) ) گشته صد تو حرص وغوغاهاى او گشته پنهان حكمت وايماى او ( ( 2061 ) ) تا كه در چاه غرور اندر شود آنگه از حكمت ملامت نشنود ( ( 2062 ) ) چون ز بند دام باد او شكست نفس لوامه بر او يابيد دست ( ( 2063 ) ) تا به ديوار بلا نايد سرش نشنود پند دل آن گوش كرش ( ( 2064 ) ) كودكان را حرص لوزينه وشكر از نصيحتها كند دو گوش كر ( ( 2065 ) ) چون كه درد دنبلش آغاز شد در نصيحت هر دو گوشش باز شد ( ( 2066 ) ) حجره را با حرص وصد گونه هوس باز كردند آن زمان آن چند كس
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 609 | محمد تقي جعفري