تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
در بيان آن كه مخلوقى كه تو را از او ظلمى رسد به حقيقت او همچون آلتى است ، عارف بود كه به حق رجوع كند نه به آلت رجوع كند و اگر به آلت رجوع كند به ظاهر نه از جهل كند بلكه براى مصلحتى ، چنان كه بايزيد قدس سره گفت چندين سال است كه من با مخلوق سخن نگفته‌ام و از مخلوق سخن نشنيده‌ام ، ليكن خلق چنين پندارند كه با ايشان سخن مىگويم و از ايشان مىشنوم زيرا ايشان مخاطب اكبر را نمىبينند كه ايشان چون صدايند او را نسبت به حال من ، التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنان كه مثل است معروف » قال الجدار للوتد لم تشقنى قال الوتد انظر الى من يدقنى »
( ( 1685 ) ) او به صنعت آزر است و من صنم آلتى كاو سازدم من آن شوم ( ( 1686 ) ) گر مرا ساغر كند ساغر شوم ور مرا خنجر كند خنجر شوم ( ( 1687 ) ) گر مرا چشمه كند آبى دهم ور مرا آتش كند تابى دهم ( ( 1688 ) ) گر مرا باران كند خرمن دهم ور مرا ناوك كند در تن جهم ( ( 1689 ) ) گر مرا مارى كند زهر افكنم ور مرا يارى كند مهر آكنم گر مرا شكر كند شيرين شوم ور مرا يارى كند مهر آكنم گر مرا شيطان كند سركش شوم ور مرا حنظل كند پر كين شوم ( ( 1690 ) ) من چو كلكم در ميان اصبعين نيستم در صف طاعت بين بين ( 1 ) ( ( 1691 ) ) خاك را مشغول كرد اندر سخن يك كفى بربود از آن خاك كهن ( ( 1692 ) ) ساحرانه در ربود از خاك دان خاك مشغول سخن چون بىخودان ( ( 1693 ) ) برد تا حق تربت بىراى را تا به مكتب آن گريزان پاى را ( ( 1694 ) ) گفت يزدان كه به علم روشنم كه تو را جلاد اين خلقان كنم ( ( 1695 ) ) گفت يارب دشمنم گيرند خلق چون فشارم خلق را در مرگ حلق ( ( 1696 ) ) تو روا دارى خداوند سنى كه مرا مبغوض ودشمن رو كنى ؟
هامش
( 1 ) در مباحث آينده در شرح امر بين الامرين كه از خاندان عصمت وارد شده است مضمون فوق بررسى خواهد شد . .