اين سؤال بما مىگويد : آن حقيقتى كه در معرض تبدلات قرار گرفته است ، چه از نقص رو به كمال و چه از كمال رو به نقص و يا از متوسط به متوسط ديگر ، نمىتواند حس پشتيبان جويى آدمى را در قلمروى كه هيچ رويداد وارزشى نمىتواند خود را توجيه و تفسير نمايد ، اشباع كند ، بنا بر اين سؤال از آن موجود برين را كه از ما فوق جان وروان طبيعى نمودار شده است ، نمىتوان با همين جان وروان حل وفصل كرد ، زيرا -
( ( 1679 ) ) جان از او آمد نيامد او ز جان
صد هزاران جان دهد او رايگان
تفسير ابيات
پس از برگشتن اسرافيل خداوند به ( عزراييل ) فرمود : كه در حال اين خاك پر از خيالات بنگر وبرو آن ضعيف كهن سال ستمگر را درياب ومشتى خاك از آن برگير و با شتاب به سوى من بياور .
امر عزراييل آن سرهنگ قضاى الهى به سوى كرهء خاك سرازير شد تا دستور الهى را انجام دهد ، خاك ضعيف مطابق سنت گذشته اش فرياد آغاز كرد و با سوز ودرد بسى سوگندش داد .
( ( 1653 ) ) كاى غلام خاص واى حمال عرش
اى مطاع الامر اندر عرش و فرش
ترا به حق رحمت آن خداى رحمان ويگانه برو ، به حق آن خدايى كه با تو لطفها كرده است دست از من بردار وبرو .
به حق آن شاه مطلق كه معبودى جز او وجود ندارد وناله وزارى هيچ كس را بىنتيجه نمىگذارد واى فرشتهاى كه خداوند فضيلت بىشمار به تو عنايت فرموده به حق حق حق از من دست بردار و از سرنوشتى كه در انتظار من است معافم بدار .
عزراييل در پاسخ زمين گفت : من با اين افسونها نمىتوانم از دستور خدايم چه در پنهان و چه آشكارا روى بگردانم .
خاك نالهء ديگر كرد وگفت : آخر همان خدايى كه به تو دستور بردن خاك داده