( ( 1697 ) ) گفت اسبابى پديد آرم ميان
از تب وقولنج وسرسام وسنان
از صداع وماشرا و از خناق
وز زكام وز جذام وز فواق
سده وديدان واستسقا وسل
كسر وذات الصدر ولذع ودرد دل
( ( 1698 ) ) تا بگردانم نظرهاشان ز تو
در مرضها وسببهاى سه تو
( ( 1699 ) ) گفت يارب بندگان هستند نيز
كه بدرّند اين سببها اى عزيز
( ( 1700 ) ) چشمشان باشد گذاره از سبب
بر گذشته از حجب از فضل رب
( ( 1701 ) ) سرمهء توحيد از كحال حال
يافته رسته ز علت واعتدال
( ( 1702 ) ) ننگرند اندر تب وقولنج وسل
راه ندهند اين سببها را به دل
( ( 1703 ) ) زان كه هر يك زين مرضها را دواست
چون دوا نپذيرد آن فعل قضاست
( ( 1704 ) ) هر مرض دارد دوا مىدان يقين
چون دواى رنج سرما پوستين
( ( 1706 ) ) در وجودش لرزهء بنهد كه آن
نه ز آتش كم شود نه از دخان
بر تن او سرديى بنهد چنان
كان به جامه به نگردد وآشيان
( ( 1707 ) ) چون قضا آيد طبيب ابله شود
وان دوا در نفع هم گم ره شود
( ( 1708 ) ) كى شود محجوب ادراك بصير
زين سببهاى حجاب گول گير
( ( 1709 ) ) اصل بيند ديده چون اكمل بود
فرع بيند چون كه مرد احول بود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 527
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٢٧