تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
( ( 1697 ) ) گفت اسبابى پديد آرم ميان از تب وقولنج وسرسام وسنان از صداع وماشرا و از خناق وز زكام وز جذام وز فواق سده وديدان واستسقا وسل كسر وذات الصدر ولذع ودرد دل ( ( 1698 ) ) تا بگردانم نظرهاشان ز تو در مرضها وسببهاى سه تو ( ( 1699 ) ) گفت يارب بندگان هستند نيز كه بدرّند اين سببها اى عزيز ( ( 1700 ) ) چشمشان باشد گذاره از سبب بر گذشته از حجب از فضل رب ( ( 1701 ) ) سرمهء توحيد از كحال حال يافته رسته ز علت واعتدال ( ( 1702 ) ) ننگرند اندر تب وقولنج وسل راه ندهند اين سببها را به دل ( ( 1703 ) ) زان كه هر يك زين مرضها را دواست چون دوا نپذيرد آن فعل قضاست ( ( 1704 ) ) هر مرض دارد دوا مىدان يقين چون دواى رنج سرما پوستين ( ( 1706 ) ) در وجودش لرزهء بنهد كه آن نه ز آتش كم شود نه از دخان بر تن او سرديى بنهد چنان كان به جامه به نگردد وآشيان ( ( 1707 ) ) چون قضا آيد طبيب ابله شود وان دوا در نفع هم گم ره شود ( ( 1708 ) ) كى شود محجوب ادراك بصير زين سببهاى حجاب گول گير ( ( 1709 ) ) اصل بيند ديده چون اكمل بود فرع بيند چون كه مرد احول بود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 527 | محمد تقي جعفري