صاحب دلى در چله به خواب سگى ديد حامله در شكمش آن سگ بچگان بانگ مىكردند ، در تعجب ماند كه حكمت بانگ سگ پاسبانى است ، بانگ اندرون شكم مادر پاسبانى نيست ونيز بانگ به جهت يارى خواستن و شير خواستن باشد وغيره و اين جا هيچ از اين فايده ها نيست چون به خويش آمد و با حضرت مناجات كرد « و ما يعلم تأويله الا الله » جواب آمد كه آن صورت حالت قومى است از حجاب بيرون نيامده و چشم ودل باز نشده دعوى بصيرت كنند ومقالات گويند : از آن نه ايشان را قوتى و يارى رسد و نه مستمعان را هدايتى ورشدى
( ( 1445 ) ) آن يكى مىديد خواب اندر چله
در رهى ماده سگى بد حامله
( ( 1446 ) ) ناگهان آواز سگ بچگان شنيد
سگ بچه اندر شكم بُد ناپديد
( ( 1447 ) ) بس عجب آمد ورا آن بانگها
سگ بچه اندر شكم چون زد ندا
( ( 1448 ) ) سگ بچه اندر شكم ناله كنان
هيچ كس ديدست اين اندر جهان
( ( 1449 ) ) چون بجست از واقعه آمد به خويش
حيرت او دم بدم مىگشت بيش
( ( 1450 ) ) در چله كس نى كه گردد عقده حل
جز ز درگاه خدا عز وجل
( ( 1451 ) ) گفت يارب زين شكال وگفت وگو
در چله وا ماندهام از ذكر تو
( ( 1452 ) ) پرّ من بگشاى تا پرّان شوم
در حديقهء ذكر وسيبستان شوم
( ( 1453 ) ) آمدش آواز هاتف در زمان
كان مثالى دان ز لاف جاهلان
( ( 1454 ) ) كز حجاب وپرده بيرون نامده
چشم بسته بىهده گويان شده
( ( 1455 ) ) بانگ سگ اندر شكم باشد زيان
نه شكار انگيز و نه شب پاسبان
( ( 1456 ) ) گرگ ناديده كه دفع او بود
دزد ناديده كه منع او شود
( ( 1457 ) ) از حريصى وز هواى سرورى
در نظر كند وبلافيدن جرى
( ( 1458 ) ) از هواى مشترى و كار و بار
بىبصيرت پا نهاده در فشار
( ( 1459 ) ) ماه ناديده نشانها مىدهد
روشنايى را بدان كژ مىنهد
مشترى ناديده گويد صد نشان
ژاژ خايد دوغ نوشد كف زنان
( ( 1460 ) ) از براى مشترى در وصف ماه
صد نشان ناديده گويد بهر جاه
( ( 1461 ) ) مشترى كاو سود دارد خود يكيست
ليك ايشان را در آن ريب وشكيست