پنج حس ظاهر و پنج اندرون
در صفند اندر قيام الصافون ( 1 )
تفسير ابيات
خداى با حشمت وجلال ، نيست مطلق را شكل هستى داده وهستى واقع را به صورت نيستى در آورد . خود دريا را پوشانيد و كف را در سطحش آشكار ساخت ، باد را پوشيد وگرد را نمودار فرمود ، در هنگام به وجود آمدن گرد باد خاك را مىبينى كه مانند منارهء پيچان به هوا مىكشد .
اما به خوبى مىدانيم كه خاك هرگز به خودى خود بالا نمىرود .
تو اى بيمار ، خاك را در بالا مىبينى ولى باد را جز با تعريف وتوصيف ودليل نمىتوانى درك كنى .
تو كفهاى سطح دريا را كه به هر طرف حركت مىكند مىبينى و بايد بدانى كه وجود كف بدون دريا امكانپذير نيست .
آرى ، كف سطح دريا محسوس تو بوده و خود دريا را كه مخفى است از روى دليل درك مىكنى ، مانند گفت گو وكردار خارجى كه آشكار وانديشه پوشيده است ووجود آن انديشه را با دليل مىپذيرى .
ما در اين دنيا نفى را اثبات پنداشتهايم ، گويى ديدگان ما جز خاصيت معدون ديدن نداشته است .
آرى آن ديدگان كه خواب آلوده شود جز خيال ونيستى چيزى نمىبيند ، لاجرم ما از گناهى سرگشته بوديم ، زيرا وقتى كه حقيقت پنهان شود خيالات آشكار چشمان ما به دور داشته است .
آفريدن بر آن استاد زبردست باد ، بر مردم منحرف و در بارهء صاف وگوارا نشان داد .
هامش
( 1 ) دفتر چهارم ، ص 248 ب 18 . .