وتمايلات حيوانى رنگ وشكل واقعى واحدها وقضاياى درونى را تيره وتار و بد طعم مىسازد ، چنان كه براى آدم بد بين و فرو رفته در اندوه زيباترين وعالىترين انديشهء بارور ومناظر زيبا ، زشتترين چيزها مىنمايد .
مسئلهء ديگرى كه در اينجا وجود دارد ، اين است كه آيا روشنايى چشم و خاصيت ديدن آن هم مربوط به نور درونى است ؟ جلال الدين به اين سؤال پاسخ مثبت داده ومىگويد :
نور نور چشم خود نور دل است
نور چشم از نور دلها حاصل است
اين پاسخ دو احتمال دارد :
احتمال يكم - اين است كه مقصود از نور دل نيروى حيات بوده باشد ، ومسلم است كه بدون نيروى نور حيات نه تنها چشم ، بلكه هيچ يك از حواس نمىتواند كار خود را انجام بدهد .
احتمال دوم - اين است كه اين اصل مخصوص اشخاص رشد يافته است كه ديدگان آنان چيزهايى را در اين پهنهء هستى مىبيند كه مردم معمولى نمىبينند ، وقتى كه درون آدمى از خود خواهى نجات يافت و به مرحله خدا خواهى و خدا يا بى ترقى كرد ، آن نور طبيعى كه وسيلهء بينايى ديدگان او است ، از نور الهى نيرو مىگيرد .
و اين مطلب را در بيت اخير متذكر مىشود :
نور حق بر نور حس راكب شود
آنگهى جان سوى حق راغب شود
12 - نديدن نور غيبى را دليل نيستى آن ندانيد ، زيرا نور يا نيروى ديدن خود چشم را هم به طور محسوس نمىبينيم .
زان كه محسوسات دونتر عالمى است
نور حق دريا وحس چون شبنمى است
نور حسى كاو غليظ است وگران
هست پنهان در سواد ديدگان
چون كه نور حس نمىبينى ز چشم
چون ببينى نور آن دينى ز چشم
نور حس با اين غليظى مختفى است
چون خفى نبود ضيايى كان صفيست ( 1 )
هامش
( 1 ) دفتر دوم ، ص 99 ب 15 تا 19 . .