نظرى ناقص باشد . اگر چه هضم اين ادعا بسيار دشوار است ، زيرا قلمرو حواس و الا غير از قلمرو عقل نظرى وحواس ظاهرى است ، ولى از يك ديدگاه مخصوص مىتوان ادعاى مزبور را تصديق كرد و آن اين است كه قلمرو فعاليت حواس و الا عبارت است از معرفت به مبادى وهدف اعلاى هستى وآفرينندهء آن موقعى كه چنين معرفتى حاصل شد ، آن قيافهء هستى كه مشخص كنندهء موقعيت عمومى انسان در جهان هستى است نمودار مىگردد وجهل به خصوصيات محسوسات ومحصولات عقل نظرى كمترين خللى به اين معرفت و الا وارد نمىآورد .
11 - چنان كه براى فعاليت حس بصرى وجود نور لازم است ، همچنين براى فعاليت حواس و الا نور والايى مورد احتياج است
در درون خود بيافزا درد را
تا ببينى سرخ وسبز وزرد را
كى ببينى سبز و سرخ وبور را
تا نبينى پيش از اين سه نور را
نيست ديد رنگ بىنور وبرون
همچنين رنگ خيال اندرون
نور نور چشم خود نور دل است
نور چشم از نور دلها حاصل است
باز نور نور دل نور خداست
كاو ز نور عقل وحس پاك وجداست ( 1 ) چشم حس اسب است ونور حق سوار
بىسوار اين اسب مىنايد به كار
نور حق بر نور حس راكب شود
آنگهى جان سوى حق راغب شود ( 2 )
جلال الدين در اين ابيات از قانون فيزيكى ديدن اجسام ورنگها به مشاهدات وخيالات وديدنهاى درونى رهسپار مىشود و همين قانون را در درون آدمى نيز در جريان مىبيند . صحت وبطلان اين نظريه از نظر علمى تجربى نمىتواند مورد طرد يا تاييد بوده باشد . ولى مسألهاى كه وجود دارد اين است كه هيچ مكتبى نمىتواند موضوع روشنايى وصفاى درون را در اشخاص پاك وبىآلايش مورد ترديد قرار بدهد ، چنين مىنمايد كه انسان با حذف پرده هاى تاريك خود بينى و آن چه كه مانع
هامش
( 1 ) دفتر اول ، ص 25 و 32 و 35 و 36 . .
( 2 ) دفتر دوم ، ص 99 ب 5 و 10 . .