ولى هر گونه نمود ناديدنى هم ، چه از قبيل صداها وملموسات و چه از مقوله ى چشيدنىها وبوييدنىها از حالت بىطرفى محض خارج شده و به حوزهء جاذبيتى كه ميان شما و آن شخص وجود دارد وارد خواهد گشت .
اين مطلب به هيچ وجه قابل انكار نيست ، آن چه كه مهم است فهميدن علت اين امر شگفت انگيز است كه پديدهء ديدن وحواس ومحسوسات ديگر را راهنمايى مىكند و در استخدام خود قرار مىدهد ؟ پاسخ جلال الدين مسئله در ابيات فوق كاملًا روشن است ، او مىگويد :
همچنين هر پنج حس چون نايزه ( 1 ) بر مراد امر دل شد جايزه
هر طرف كه دل اشارت كردشان
مىرود هر پنج حس دامن كشان
دل مگر مهر سليمان يافته است
كه مهار پنج حس برتافته است
پنج حسى از برون مأمور اوست
پنج حسى در درون مأمور اوست
حواس طبيعى ما همواره به عنوان كارگران مطيع دل حذف وانتخاب به عمل مىآورند [ مگر موقعى كه هيچ گونه فعاليت وتحريكى از ناحيهء مغز ودل وجود نداشته باشد كه اين خود يك فرض بسيار بعيد است . ] بايد اصل يك اصل ديگر را كه معكوس آنست بيافزاييم و آن اين است كه با تماس يك يا چند حس با موضوع خارجى نيروهاى مغزى وقلبى به كار مىافتند و موجب انديشه ، تخيل ، تداعى معانى ، تجسيم . . . مىگردند .
اين دو اصل متعاكس غير از اصل تأثير وتاثر متقابل است كه عضو حس كننده وشىء محسوس در يكديگر تبادل مىكنند . به هر حال اگر ماهيت احساس را در نظر بگيريم ، خواهيم ديد كه اين پديده داراى سه مرحله است مرحلهء يكم - تماس محسوس خارجى عينى با وسيلهء احساس ، مانند تماس رنگ با چشم .
هامش
( 1 ) نايزه لولهاى كه از آن آب ريزد وانبان . .