در بيان معنى حديث شريف « لا بد من قرين يدفن معك وهو حى وتدفن معه وأنت ميت ، إن كان كريماً أكرمك وإن لئيماً أسلمك وذلك القرين عملك فأصلحه ما استطعت » صدق رسول الله صلى الله عليه وآله
( ( 1051 ) ) پس پيمبر گفت بهر اين طريق
با وفاتر از عمل نبود رفيق
( ( 1052 ) ) گر بود نيكو ابد يارت شود
ور بود بد در لحد مارت شود
( ( 1053 ) ) اين عمل وين كسب در راه سداد
كى توان كرد اى پدر بىاوستاد
( ( 1054 ) ) دونترين كسبى كه در عالم رود
هيچ بىارشاد استادى بود ؟
( ( 1055 ) ) اولش علم است آنگاهى عمل
تا دهد بر بعد مهلت تا اجل
( ( 1056 ) ) استعينوا فى الحرف يا ذا النهى
من كريم صالح من أهلها
( ( 1057 ) ) اطلب الدر أخى وسط الصدف
واطلب الفن من أرباب الحرف
( ( 1058 ) ) إن رأيتم ناصحين أنصفوا
بادروا التعليم لا تستنكفوا
( ( 1059 ) ) درد باغى گر خلق پوشيد مرد
خواجگىّ خواجه را آن كم نكرد
( ( 1060 ) ) وقت دم آهنگر ار پوشيد دلق
احتشام او نشد كم پيش خلق
( ( 1061 ) ) پس لباس كبر بيرون كن ز تن
ملبس ذل پوش در آموختن
( ( 1062 ) ) علم آموزى طريقش قولى است
حرفت اندوزى طريقش فعلى است
( ( 1063 ) ) فقر خواهى آن به صحبت قائم است
نى زبانت كار مىآيد نه دست
دانش انوار است در جان رجال
نى ز راه دفتر ونى قيل وقال
( ( 1064 ) ) دانش آن را ستاند جان ز جان
نى ز راه دفتر ونى از زبان
( ( 1065 ) ) در دل سالك اگر هست آن رموز
رمز دانى نيست سالك را هنوز
( ( 1066 ) ) تا دلش را شرح آن سازد ضيا
پس الم نشرح بفرمايد خدا
( ( 1067 ) ) كاندرون سينه شرحت داده ايم
شرح اندر سينه ات بنهاده ايم
( ( 1068 ) ) تو هنوز از خارج آن را طالبى
محلبى از ديگران چون حالبى
( ( 1069 ) ) چشمهء شير است در تو بىكنار
تو چرا مىشير جويى از تغار