( ( 996 ) ) أمة الكفران أضل اعمالهم
أمة الايمان أصلح بالهم
( ( 997 ) ) گم شد از بىشكر خوبى وهنر
كه دگر هرگز نبيند زان اثر
( ( 998 ) ) خويشى وبىخويشى وشكر ووداد
رفت ز انسان كه نياردشان به ياد
( ( 999 ) ) كه اضل اعمالهم اى كافران
جستن كام است از هر كامران
( ( 1000 ) ) غير اهل شكر واصحاب وفا
كه مر ايشان راست دولت در قفا
( ( 1001 ) ) دولت رفته كجا قوت دهد
دولت آينده چون چشمه زهد
( ( 1002 ) ) قرض ده زين دولت اندر أقرضوا
تا كه صد دولت ببينى پيش رو
( ( 1003 ) ) اندكى زين شرب كم كن بهر خويش
تا كه حوض كوثرى يا بى به پيش
( ( 1004 ) ) جرعه بر خاك وفا آن كس كه ريخت
كى تواند صيد دولت زو گريخت
( ( 1005 ) ) خوش كند آن دل كه أصلح بالهم
رد من بعد التوى انزالهم
( ( 1006 ) ) اى اجل وى ترك غارت ساز ده
هر چه بردى زين شكوران باز ده
( ( 1007 ) ) وا دهد ويشان نه بپذيرند آن
ز آنكه منعم گشتهاند از رخت جان
( ( 1008 ) ) صوفييم وخرقه ها انداختيم
باز نستانيم چون درباختيم
( ( 1009 ) ) ما عوض ديديم آنگه چه عوض
رفت از ما حاجت وحرص وغرض
( ( 1010 ) ) زآب شور ومهلكى بيرون شديم
بر رحيق وچشمهء كوثر زديم
( ( 1011 ) ) آنچه كردى اى جهان با ديگران
بىوفايى وفن وناز گران
( ( 1012 ) ) بر سرت ريزيم ما بهر جزا
كه شهيديم آمده اندر غزا
( ( 1013 ) ) تا بدانى كه خداى پاك را
بندگان هستند پر حمله ومرا
( ( 1014 ) ) سبلت تزوير دنيا بركنند
خيمه را بر بازوى نصرت زنند
( ( 1015 ) ) اين شهيدان باز نو غازى شدند
اين اسيران باز بر نصرت زدند
قفل مشكلها ز لطفش حل شده
نفس كافر ناگهان بسمل شده
نااميدى رفته اميد آمده
گشت مسجد ناگهان اين بتكده
( ( 1016 ) ) سر برآوردند باز از نيستى
كه ببين ما را گر اكمه نيستى
( ( 1017 ) ) تا ببينى در عدم خورشيدهاست
وان چه اينجا آفتاب آنجا سهاست
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 327
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٢٧