تفسير آيهء « الا الذين آمنوا وعملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون »
( ( 974 ) ) ليك اگر باشد قرينش نور حق
نيست از پيرى ورا نقصان ودق
( ( 975 ) ) سستى او هست چون سستى مست
كاندر آن سستيش رشك رستم است
( ( 976 ) ) گر بميرد استخوانش غرق ذوق
ذرّه ذره اش در شعاع نور شوق
( ( 977 ) ) وان كه نورش نيست باغ بىثمر
كه خزانش مىكند زير و زبر
( ( 978 ) ) گل نماند خارها ماند سياه
زرد وبىمغز آمده چون تلّ كاه
( ( 979 ) ) تا چه زلت كرد آن باغ اى خدا
كه از او آن حله ها گردد جدا
( ( 980 ) ) خويشتن را ديد وديد خويشتن
زهر قتال است هين اى ممتحن
( ( 981 ) ) شاهدى كز عشق او عالم گريست
عالمش مىراند از خود جرم چيست
( ( 982 ) ) جرمش آنكه زيور عاريه بست
كرد دعوى كاين حلل ملك من است
( ( 983 ) ) وا ستانيم آنكه تا داند يقين
خرمن آن ماست خوبان خوشه چين
( ( 984 ) ) تا بداند كان حلل عاريه بود
پرتوى بود آن ز خورشيد وجود
( ( 985 ) ) آن جمال وقدرت وفضل وهنر
ز آفتاب حسن كرد اين سو سفر
( ( 986 ) ) باز مىگردند چون استارها
نور آن خورشيد زين ديوارها
( ( 987 ) ) پرتو خورشيد شد وا جايگاه
ماند هر ديوار تاريك و سياه
( ( 988 ) ) آنكه كرد او بر رخ خوبانت دنگ
نور خورشيد است از شيشه سه رنگ
( ( 989 ) ) شيشه هاى رنگ رنگ آن نور را
مىنمايد اين چنين رنگين به ما
( ( 990 ) ) چون نماند شيشه هاى رنگ رنگ
نور بىرنگت كند آن گاه دنگ
( ( 991 ) ) خوى كن بىشيشه ديدن نور را
تا چو شيشه بشكند نبود عما
( ( 992 ) ) قانعى با دانش آموخته
در چراغ غير چشم افروخته
( ( 993 ) ) او چراغ خويش بربايد كه تا
تو بدانى مستعيرى اى فتا
( ( 994 ) ) گر تو كردى شكر وسعى مجتهد
غم مخور كه صد چنان بازت دهد
( ( 995 ) ) ور نكردى شكر اكنون خون گرى
كه شدست آن حسن از كافر برى