مىخواهم ، خداوند چربيها وشيرينيها ومشروبات گران بها وجامه هاى پرنيان به او نشان داد .
شيطان گفت : پروردگارا ، من بيش از اين مىخواهم تا آدميان را به طنابى از آتش ببندم ، مىدانم كه مستان جلال وجمالت اين بندها را مردانه خواهند گسيخت ونامردان در اين دامها گرفتار خواهند گشت وبدينسان اين دو گروه از يكديگر جدا خواهند گشت .
اى سلطان سرير ازل وابد من دام ديگرى مىخواهم كه مرد انداز وحيلت ساز سختى باشد .
خداوند شراب وچنگ به او نشان داد وشيطان با ديدن شراب وچنگ نيم خندهاى بر لبان آورد واندكى شاد گشت .
آن گاه شيطان به قدرت گم راه كردن خدا توجه كرد وگفت : اىخدايى كه مىتوانى تبهكاران را گم راه كنى از قعر درياى مشيت ، وسيلهء فتنهء ديگرى در اختيارم بگذار ، مگر يكى از بندگان تو موسى نيست كه با گرد و غبار بر درياها پرده زد و آب نيل براى او شكاف برداشت كه از ته دريا گرد و غبار بيرون جست ، دام محكمترى در اختيارم بگذار كه در كام اولاد آدم مانند لجام بگذارم وكشان كشان آنها را به سوى بدبختيها بكشانم كه نتوانند سر از آن بپيچند .
وقتى كه خداوند زيبايى زنان را به شيطان نشان داد كه عقل وشكيبايى مردان را مىربايند ، شيطان شروع به بشكن زدن كرده و به رقص در آمد مىگفت : كه خدايا اين وسيله را زودتر به من برسان كه به مقصود رسيدم .
وقتى كه شيطان چشمان پر خمار زنان را ديد كه قرار از كف عقل وخرد مىربايد وصفاى گونه هاى آتشين آن دلبران را كه دلها مانند اسپند بر آن مىسوزند و همچنين موقعى كه روى وخال وابرو و لب چون عقيق را ديد كه گويى آفتاب از پشت يك پرده ظريف مىتابد وقامتهاى چون سرو خرامان در چمن وگونه هاى مانند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 319
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣١٩