ديدگان آن كسى كه آن رخ نازنين را نديده است ، اين حرارت ودود براى او جلوهاى جانانه دارد .
او مانند كسيست كه عمر بن عبد العزيز را نديده است لذا حجاج بن يوسف ثقفى را دادگر مىپندارد آرى كسى كه اژدهاى اعجاز آميز موسى را نديده باشد در طنابهاى جادوگران زندگى واقعى را مىبيند ، آن پرندهء بىنوا كه آب زلال به كامش نرسيده است ، هنگامى كه بر لب آب شور مىرسد از شوق وشعف پر و بال مىگشايد .
اين قانون كلى است كه هيچ ضدى را بدون ضد خود نتوان شناخت . با ديدن زخم است كه ارزش نوازش را مىتوان دريافت .
بدين جهت ، دنياى طبيعت كنونى در هستى پيش افتاده است تا قدر اقليم الست وديار ابدى را بدانى . موقعى كه از اين خاكدان رها شوى و به شكر خانهء ابديت گام بگذارى ، سپاسها خواهى گذاشت وخواهى گفت :
شگفتا ، در آن خاكدان مشغول غربال كردن خاك بودم و از اين جهان پاك مىگريختم ، مزاياى آن دنيا كه به منزلهء مارى بود مرا قانع مىساخت تا سراغ گنج ابديت را نگيرم و به جاى گلزارى شاداب از اين آيت ربوبى ، به بوته خار ناچيزى شادمان شوم . وخواهى گفت : اى كاش مرگم زودتر فرا مىرسيد تا عذاب تبه كارىهايم تقليل مىيافت .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 247
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٤٧