اسبهاى تيز رو مقابله مىكرد ، آرى ، اين حسد و چشم بد را آسان مگير ، زيرا سير و گردش فلك را باز مىگرداند ، آن آب كه دولاب را به حركت در مىآورد ، خود مخفى وحركت دولاب آشكار است و اصل محرك دولاب آب است وبس ، دواى حيات بخش چشم بد چشم نيكوست كه آن را منفى مىسازد ، زيرا چشم نيكو ، نمونهاى از رحمت الهى است و چشم بد محصول قهر ولعنت خداست ، ولى رحمت خداوندى بر همه چيز سبقت واحاطه دارد ، اين كه مىبينيم همهء پيامبران بر دشمنان خود پيروز گشتهاند ، براى غلبه وسبقت رحمت خدا بر نقمتش مىباشد .
حرص وآز مرغابى اگر يك باشد ، طمع تبهكاران پنجاه برابر است . و نيز اگر حرص وشهوت مار درون آدمى باشد ، مقام پرستى به منزلهء اژدهاست ، حرص وآز مرغابى ، تنها از شهوت خوردن وغريزهء جنسى است ، در حالى كه رياست پرستى ، بيست چندان طمع آدمى را مىافزايد . اين مقام پرستان چه ادعايى مىكنند ؟ اينان ادعاى گزاف الوهيت در سر مىپرورانند وطمع شركت در خدايى خداوند دارند . اينان به هيچ وجه معاف وقابل بخش نمىباشند ، لغزش آدم ابو البشر از شكم بود ولى شيطان را تكبر وجاه پرستى به پرتگاه سقوط كشانيد و به همين جهت بود كه آدم به توبه موفق گشت ولى اين ملعون ابدى تكبر ورزيد و از باز گشت به سوى خدا خود را محروم ساخت .
حرص وآز شكم وآلت تناسلى نيز يك نوع انحراف وپستى است ولى اين ، مانند جاه طلبى از تكبر نيست بلكه يك نوع حقارت وكوچكى است .
من اگر بخواهم در باره بيخ وشاخهء رياست سخن بگويم ، بايستى دفتر ديگرى در اين باره بنويسم .
چرا عرب اسب سركش را شيطان مىخواند ، نه آن چهار پا را كه در چراگاه مشغول چريدن است ؟ زيرا شيطنت در لغت به معنى سركشى است كه سزاوار لعن وتقبيح است . صد نفر انسان مىتوانند در گردا گرد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 228
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢٨