ما تصور مىكنيم شگفتىها دارد . آيا خواندن افكار ديگران يكى از آن شگفتىها نيست ، آيا بنا به اعتراف فيلسوفان عقلى مانند ابن سينا تصرف مردان راه حق در اجزايى از طبيعت موجب شگفتى نيست ؟ ابن سينا در اين مورد مىگويد : « اذا بلغك ان عارفا اطاق بقوته فعلًا او تحريكا او حركة يخرج عن وسع مثله فلا تتلقه بكل ذلك الاستنكار فلقد تجد الى سببه سبيلا فى اعتبارك مذاهب الطبيعه » ( 1 ) ( وقتى كه اين خبر به تو رسيد كه مرد عارفى توانست كارى انجام بدهد و يا تحريك وحركتى نمايد كه از قدرت مثل او خارج است ، تلقى به انكار مكن ، زيرا در روشها وجريانات طبيعت راهى براى شناسايى علت آن پيدا خواهى كرد . به طور كلى اگر ما بخواهيم واقعيات را در محسوسات فيزيكى وتأثير وتاثرات را در جريانات نيروهاى معمولى منحصر كنيم ، بايستى عنصر مهم دانستنىهاى بشرى را از قاموس فرهنگ جهان يا بى حذف كنيم . تبصره - اگر در عبارت ابن سينا دقت لازم شود ، اين حقيقت آشكار مىگردد كه اين همه شگفتىهاى مغز وروان آدمى در طبيعت به معناى واقعى آن قابل تفسير است و در بروز اين رويدادهاى غير معمولى خلاف قانونى صورت نمىگيرد ، بلكه لايه هاى طبيعت به وسيلهء مغز يا روان باز مىشود وجريانات ديگرى را از طبيعت نشان مىدهد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 225
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢٥
هامش
( 1 ) اشارات ، ابن سينا ، ج 3 ، ص 397 چاپ تهران . .