( ( 516 ) ) كاو نتيجهء رحمت است وضد او
از نتيجهء قهر باشد زشت رو
( ( 517 ) ) حرص بط يكتاست وان پنجاه تاست
حرص وشهوت مار ومنصب اژدهاست
( ( 518 ) ) حرص بط از شهوت حلق است وفرج
در رياست بيست چندان است درج
( ( 519 ) ) از الوهيت زند در جاه لاف
طامع شركت كجا باشد معاف ؟
( ( 520 ) ) زلت آدم ز اشكم بود وباه
وان ابليس از تكبر بود وجاه
( ( 521 ) ) لاجرم او زود استغفار كرد
وين لعين از توبه استكبار كرد
( ( 522 ) ) حرص حلق وفرج هم خود بد رگى است
ليك منصب نيست آن اشكسته گى است
( ( 523 ) ) بيخ وشاخ اين رياست را اگر
باز گويم دفترى بايد دگر
( ( 524 ) ) اسب سركش را عرب شيطانش خواند
نى ستورى را كه در مرعى بماند
( ( 525 ) ) شيطنت گردن كشى بُد در لغت
مستحق لعنت آمد اين صفت
( ( 526 ) ) صد خورنده گنجد اندر گرد خوان
دو رياست جو نگنجد در جهان
( ( 527 ) ) او نخواهد كاين بود بر پشت خاك
تا ملك بكشد پدر از اشتراك
( ( 528 ) ) آن شنيدستى كه الملك عقيم
ترك خويشى كرد ملكت جو ز بيم
( ( 529 ) ) كه عقيم است وورا فرزند نيست
هم چو آتش با كسش پيوند نيست
( ( 530 ) ) هر چه يابد او بسوزد بردرد
چون نيابد هيچ خود را مىخورد
( ( 531 ) ) هيچ شو وا ره تو از دندان او
رحم كم جو از دل سندان او
( ( 532 ) ) چون كه گشتى هيچ از سندان مترس
هر صباح از فقر مطلق گير درس
( ( 533 ) ) هست الوهيت رداى ذو الجلال
هر كه در پوشد برو گردد و بال
( ( 534 ) ) تاج از آن اوست وآنِ ما كمر
واى او كز حد خود دارد گذر
( ( 535 ) ) فتنهء توست اين پر طاوسىات
كاشتراكت بايد وقدوسىات
آيه
« وإِنْ يَكادُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا اَلذِّكْرَ ويَقُولُونَ إِنَّه لَمَجْنُونٌ و ما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ 68 : 51 - 52 . » ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره القلم ، آيهء 51 . .