در انتظارى تلخ وكشنده بود كه امشب كى به پايان خواهد رسيد و صداى باز شدن در را كى خواهد شنيد تا بتواند همچو تيرى از كمان بر جهد و كسى وى را در آن حالت نبيند .
داستان آن شب طولانى است ، من كوتاه مىكنم و به هر حال در آن اطاق باز شد و آن كافر از درد وغم رهايى يافت .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 137
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٧