كه خود به خود تمايلات وخواسته هاى خود را تعديل نموده و از كميت وكيفيت آن تمايلات كه به تزاحم وتصادم نابود كننده مىانجامد ، بكاهند . يا حد اقل چنين تعديل وكاهشى با نظر به محدوديت قدرت آنان در مقابل مقررات درونى ( اخلاقى ومذهبى ) وقوانين برونى ( حقوقى ) امكان پذير وقابل عمل خارجى مىباشد .
آيا در ميدانهاى جنگ دشمن بسيج شدهء بىاختيار به حال طرف بسيج شدهء بىاختيار نگريسته است ؟ آيا نشنيدهايد كه به طور فراوان سلحشورانى كه باجبار دو صف مبارزه تشكيل داده و به خون يكديگر تشنه بوده و پس از منتفى شدن انگيزه جنگ بوسيله جنگاوران گنج بر ، با يكديگر به صحبتهاى دوستانه پرداختهاند ؟ مانند دو عصاى چوبين كه از دست دو دشمن بگيرند و يك جا بگذارند .
يك زارع فرانسوى جنگى با يك كارگر آلمانى نداشت ، اين ناپلئون بود كه آن دو را به صورت دشمن خون آشام يكديگر در آورده بود .
به قول ملك الشعراء بهار :
جهانخوران گنج بر به جنگ بر
مسلطند ورنج وابتلاى او
اگر اين محاسبه را به كار مىبرديم كه جنگهايى كه در تاريخ بشرى تا كنون اتفاق افتاده است ، چه مقدارش ناشى از خواسته هاى واقعى مردم بوده و چه مقدارش را پيشتازان و به قول بهار جهانخوران گنج بر به كار انداختهاند مسلم است كه نسبت جنگهاى ناشى از خواسته هاى خود مردم در مقابل جنگهاى كه به انگيزگى تمايلات پيشتازان بوده است ، از نسبت يك به هزار هم كمتر مىباشد ، مخصوصاً با اين قيد كه در هيجانات جنگى خود مردم ، امكان تسكين وتفاهم وپشيمانى بيشترى وجود داشته است .
از بدبختى تاريخ است كه انسانهايى كه زندگى و مرگ را تنها در محاسبه و اختيار خود مىدانند ، ومتاسفانه توجيه و تفسير زندگى و مرگ مردم را هم در