درِ حجره گشادن مصطفى صلى الله عليه وآله بر مهمان و خود را پنهان كردن تا خجل نشود
( ( 97 ) ) مصطفى صبح آمد و در را گشاد
صبح آن گم راه را او راه داد
( ( 98 ) ) در گشاد وگشت پنهان مصطفى
تا نگردد شرمسار آن مبتلا
( ( 99 ) ) تا برون آيد رود گستاخ او
تا نبيند در گشا را پشت ورو
( ( 100 ) ) يا نهان شد در پس چيزى و يا
از ويش پوشيد دامان خدا
( ( 101 ) ) صبغة الله گاه پوشيده كند
پردهء بىچون بر آن ناظر تند
( ( 102 ) ) تا نبيند خصم را پهلوى خويش
قدرت قادر ازين بيش است بيش
( ( 103 ) ) مصطفى مىديد احوال شبش
ليك مانع بود فرمان ربش
( ( 104 ) ) تا كه پيش از خبط بگشايد رهى
تا نيفتد زان فضيحت در چهى
( ( 105 ) ) ليك حكمت بود وامر آسمان
تا ببيند خويشتن را او چنان
( ( 106 ) ) بس عداوتها كه آن يارى بود
بس خرابىها كه معمارى بود
چون كه كافر باب را بگشاده ديد
نرم نرمك از كمين بيرون جهيد
( ( 107 ) ) جامه خواب پر حدث را يك فضول
قاصداً آورد در پيش رسول
( ( 108 ) ) كاين چنين كردست مهمانت ببين
خندهاى زد رحمة للعالمين
( ( 109 ) ) كه بياور مطهره اينجا به پيش
تا بشويم جمله را با دست خويش
( ( 110 ) ) هر كسى مىجست كز بهر خدا
جان ما وجسم ما قربان تو را
( ( 111 ) ) ما بشوييم اين حدث را تو بهل
كار دست است اين نه كار جان ودل
( ( 112 ) ) اى لعمرك مر تو را حق عمر خواند
پس خليفه كرد و بر كرسى نشاند
( ( 113 ) ) ما براى خدمت تو مىزييم
چون تو خدمت مىكنى پس ما كييم
( ( 114 ) ) گفت مىدانم وليك اين ساعتيست
كاندرين شستن به خويشم حكمتيست
( ( 115 ) ) منتظر بودند كاين قول نبى است
تا پديد آيد كه اين اسرار چيست