در سبب ورود اين حديث كه الكافر يأكل فى سبعة امعاء والمؤمن يأكل فى معا واحد
( ( 63 ) ) لاجرم كافر خورد در هفت بطن
دين ودل باريك ولاغر زفت بطن
( ( 64 ) ) كافران مهمان پيغمبر شدند
وقت شام ايشان به مسجد آمدند
( ( 65 ) ) كامديم اى شاه ما اين جا فنق
اى تو مهمان دار سكان افق
( ( 66 ) ) بىنواييم ورسيده ما ز دور
هين بيفشان بر سر ما فضل نور
رو به ياران كرد آن سلطان راد
دستگير جمله شاهان وعباد
( ( 67 ) ) گفت اى ياران من قسمت كنيد
كه شما پر از من وخوى منيد
( ( 68 ) ) پر بود اجسام هر لشكر ز شاه
زان زنند آن تيغ بر اعداى جاه
( ( 69 ) ) تو به خشم شه زنى آن تيغها
ور نه بر اخوان چه خشم آيد تو را
( ( 70 ) ) بر برادر بىگناهى مىزنى
عكس خشم شاه گرز ده منى
( ( 71 ) ) شه يكى جان است ولشكر پر ازو
روح چون آب است و اين اجسام جو
( ( 72 ) ) آب روح شاه اگر شيرين بود
جمله جوها پر ز آب خوش شود
( ( 73 ) ) كه رعيت دين شه دارند وبس
اين چنين فرمود سلطان عبس
( ( 74 ) ) هر يكى يارى يكى مهمان گزيد
در ميان يك زفت بود وبىنديد
( ( 75 ) ) جسم ضخمى داشت كس او را نبرد
ماند در مسجد چو اندر جام درد
( ( 76 ) ) مصطفى بردش چو وا ماند از همه
هفت بز بد شير ده اندر رمه
( ( 77 ) ) كه مقيم خانه بودندى بزان
بهر دوشيدن براى وقت خوان
( ( 78 ) ) نان وآش و شير آن هر هفت بز
خورد آن بر قحط اعوج ابن غزّ
( ( 79 ) ) مجمله اهل البيت خشم آلو شدند
كه همه در شير بز طامع بدند
( ( 80 ) ) معده طبلى خوار هم چون طبل كرد
قسم هجده آدمى را او بخورد
( ( 81 ) ) وقت خفتن رفت و در حجره نشست
پس كنيزك از غضب در را ببست
ش
( ( 82 ) ) از برون زنجير در را درفكند
كه از او بُد خشمگين ودردمند