تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨

توضيح داده و آنها را تصحيح مىكند . ( 1 ) اين كه معرفت واقعى همراه با تزكيهء نفس به اخلاق الله ، انسان را از طبيعت پست به اوج شعاع عظمت الهى اعتلا مىدهد ، نه تنها به عنوان يك حقيقت مورد آرزو واشتياق همهء انسانهاى آگاه واقعيت دارد ، بلكه هدف واقعى اديان آسمانى وهمهء طرف دارى اخلاق انسانى است . ولى ما نبايد حقيقت را در نقطه‌اى پس از طى مسافتهاى روحانى تلقى نموده ، شريعت وطريقت را در نقاط حقيقت تلقى كنيم ، بلكه هر قدمى كه مطابق دستور الهى برمىداريم وكوچكترين گردى را از آينهء دل مىزدايم ، به همان اندازه از حقيقت مطلق برخوردار مىشويم . اين سير وتحول در نقطهء به نام به حقيقت ختم شده ومحدوديتى براى خود حقيقت ايجاد كند ، اين سير بىنهايت كه با تحول كمالى روح همراه است ، در هر مرتبه‌اى روح انسانى را با كيفيت خاصى رو برو مىسازد كه از قلمرو پيشين عميقتر وعالىتر است . پايان اين سير وسلوك را مانند پايان سير طبيعى وحركت معمولى فرض كردن ، از نهايت بىخبرى است ، زيرا تصور پايان وآغاز ووسط در بىنهايت آن اندازه بىاساس است كه فرو رفتن در تناقض روح آدمى آن بارقهء الهى در مسير خود به عظمتها ونورانيتهايى نائل مىشود كه اگر برگردد و به مراتبى كه در پشت سر گذاشته است ، بنگرد و آن مراتب پست را شئون انسانى خيال كند ، آن مرتبه عظيم ونورانيت فوق معمولى را وصول به خدا خيال مىكند اين تخيل كشف از بىگنجايشى انسان است كه معناى « ثم أنشأناه خلقا آخر » و « نفخت فيه من روحى » را نمىداند . به عبارت روشنتر تعيين مسافت ميان خود و خدا به اندازه گيرى رياضيات ، دور كردن خدا از خود و فاصله انداختن بىمعنايى است كه از اشتباه ميان غوطه خوردن در حقيقت واقعى وحقيقت ساخته شده در مسافت دور ناشى مىشود ، زيرا چنان كه

هامش
( 1 ) اللمع فى التصوف ، ابو نصر بن سراج طوسى . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 118 | محمد تقي جعفري