اشاره كرديم ما با هر كوچكترين قدمى كه با نيّت پاك به بارگاه بر مىداريم به همان اندازه از حقيقت مطلق برخوردار مىشويم ، لذا اين ماييم كه به حوزهء عظمت بىنهايت الهى كشيده مىشويم نه اين كه خدا به عنوان يك واحد در قلهء رياضات وتزكيه نفس ما ايستاده است كه ما بايستى برويم و به آن برسيم . لذا اين مطلب جلال الدين مىگويد :
لو ظهرت الحقائق بطلت الشرايع به بازيگرى ذهنى وروانى ما بيشتر مربوط است تا به واقع يا بى ما . وانگهى مگر جلال الدين با آن همه مقامات معرفتى كه به دست آورده است به طورى كه گاهى از رؤيت حقايق دم زده ومىگويد :
ذره ها ديدم دهانشان جمله باز
گر بگويم خردشان گردد دراز
به على عليه السلام خطاب كرده نمىگويد :
اى على كه جمله عقل وديده اى
شمهاى وا گو از آن چه ديدهاى ؟
پس جلال الدين قبول دارد كه على بن ابى طالب حقيقت را ديده است ، چنان كه خود او هم مىفرمايد . » لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً » ( اگر پرده برداشته شود ، بر يقينم افزوده نمىگردد ) و « ما شككت فى حق مذاريته » ( از آن موقع كه حق به من نشان داده شده است ، كوچكترين شكى نكردهام ) .
با اين حال عليّ بن ابى طالب و خود پيامبر اكرم و ساير پيامبران واوصياء واولياء خود را از شريعت و عمل به دستورات الهى بىنياز نديدند و تا آخرين نفس زندگى كوشيدند وتكاپو كردند و در هيچ يك از اقوال وافعالشان جملهء مرموزى مانند شطحيات ديده نشده است .