تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦

واحد فإنّ روح المؤمن لاشدّ بروح الله من اتّصال شعاع الشّمس بها » ( 1 ) ابو بصير مىگويد : از امام جعفر صادق شنيدم كه مىفرمود : مؤمن برادر مؤمن و مانند اعضاى يك پيكرند اگر عضوى از آن جسد ناراحتى داشته باشد ، درد آن را در ساير اعضايش احساس خواهد كرد زيرا كه روح دو مؤمن از يك روح است و روح مؤمن به روح الهى پيوسته تر از شعاع آفتاب به آفتاب است . از مجموع ملاحظات فوق به اين نتيجه مىرسيم كه در خود قرآن و ساير منابع اسلامى ، ايمان واعمال صالحه به عنوان شريعت وتكاليف اسلامى ، طرقى براى كمال روحى است كه از آن به تقوا ونور لقاء الله تعبير مىشود ، و اين مطلبى است كه گمان نمىكنيم عرفاى الهى در آن ترديد داشته باشند . آن چه كه مهم است ، تفسير حقيقت است كه گروهى از آن جمله جلال الدين مىگويد : با وصول به آن حقيقت انسان از شريعت وطريقت بىنياز مىگردد . ما براى بررسى اين مسئله مجبوريم حقيقتى را كه از شريعت وطريقت بىنياز مىكند توضيح بدهيم : حقيقتى كه انسان را از شريعت وطريقت بىنياز مىكند چيست ؟ در بارهء تفسير حقيقت در آثار عرفا نظريات گوناگونى مىبينيم ، اين اختلاف گاهى به قدرى شديد است كه ما نمىتوانيم آنها را با يكديگر سازگار كنيم . مطالب زير به عنوان تفسير حقيقت از شريعت وطريقت بىنيار مىكند ، گفته شده است : 1 - حقيقت عبارت است از وصول به خدا . اين تفسير خود با معانى مختلفى توجيه شده است ، از آن جمله : الف - وصول به ذات خدا . ب - غرق شدن در صفات خداوندى . 2 - حضور در حوزهء ربوبى .

هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 2 ص 166 و اين مضمون در كتاب تحف العقول ص 295 نيز وارد شده است . .