خبر يافتن جد مصطفى عبد المطلب از گم كردن حليمه مصطفى صلى الله عليه و آله را و طالب شدن او گرد شهر و ناليدن بر در كعبه و از حق درخواستن و يافتن او محمد صلى الله عليه و آله را
( ( 983 ) ) چون خبر يابيد جدّ مصطفى
از حليمه وز فغانش برملا
( ( 984 ) ) وز چنان بانگ بلند و نعره ها
كه به ميلى مىرسيد از وى صدا
( ( 985 ) ) زود عبد المطلب دانست چيست
دست بر سينه همىزد مىگريست
( ( 986 ) ) آمد از غم بر در كعبه به سوز
كاى خبير از سرّ شب وز راز روز
( ( 987 ) ) خويشتن را من نمىبينم فنى
تا بود هم راز تو همچون منى
( ( 988 ) ) خويشتن را من نمىبينم هنر
تا شود مقبول اين مسعود در
( ( 989 ) ) يا سر و سجدهء مرا قدرى بود
يا به اشكم دو لبى خندان شود
( ( 990 ) ) ليك در سيماى آن درّ يتيم
ديدهام آثار لطفت اى كريم
( ( 991 ) ) كه نمىماند به ما گر چه ز ماست
ما همه مسّيم احمد كيمياست
( ( 992 ) ) آن عجايبها كه من ديدم برو
من نديدم بر ولىّ و بر عدو
( ( 993 ) ) آن چه فضل تو در اين طفليش داد
كس نشان ندهد به صد سالهء جهاد
( ( 994 ) ) چون يقين ديدم عنايتهاى تو
بر وى او درّيست از درياى تو
( ( 995 ) ) من هم او را مىشفيع آرم به تو
حال او اى حال دان با من بگو
( ( 996 ) ) از درون كعبه آمد بانگ زود
كه هم اكنون رخ به تو خواهد نمود
( ( 997 ) ) با دو صد اقبال او محظوظ ماست
با دو صد طلب ملك محفوظ ماست
( ( 998 ) ) ظاهرش را شهرهء كيهان كنيم
باطنش را از همه پنهان كنيم
( ( 999 ) ) زرّ و كان بود آب و گل ما زرگريم
كه گهش خلخال و گه خاتم بريم
( ( 1000 ) ) گه حمايلهاى شمشيرش كنيم
گاه بند گردن شيرش كنيم
( ( 1001 ) ) گه ترنج تخت بر سازيم از او
گاه تاج فرقهاى ملك جو
( ( 1002 ) ) عشقها داريم با اين خاك ما
ز ان كه افتاده است در قعدهء رضا