تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨

خبر يافتن جد مصطفى عبد المطلب از گم كردن حليمه مصطفى صلى الله عليه و آله را و طالب شدن او گرد شهر و ناليدن بر در كعبه و از حق درخواستن و يافتن او محمد صلى الله عليه و آله را

( ( 983 ) ) چون خبر يابيد جدّ مصطفى از حليمه وز فغانش برملا ( ( 984 ) ) وز چنان بانگ بلند و نعره ها كه به ميلى مىرسيد از وى صدا ( ( 985 ) ) زود عبد المطلب دانست چيست دست بر سينه همىزد مىگريست ( ( 986 ) ) آمد از غم بر در كعبه به سوز كاى خبير از سرّ شب وز راز روز ( ( 987 ) ) خويشتن را من نمىبينم فنى تا بود هم راز تو همچون منى ( ( 988 ) ) خويشتن را من نمىبينم هنر تا شود مقبول اين مسعود در ( ( 989 ) ) يا سر و سجدهء مرا قدرى بود يا به اشكم دو لبى خندان شود ( ( 990 ) ) ليك در سيماى آن درّ يتيم ديده‌ام آثار لطفت اى كريم ( ( 991 ) ) كه نمىماند به ما گر چه ز ماست ما همه مسّيم احمد كيمياست ( ( 992 ) ) آن عجايبها كه من ديدم برو من نديدم بر ولىّ و بر عدو ( ( 993 ) ) آن چه فضل تو در اين طفليش داد كس نشان ندهد به صد سالهء جهاد ( ( 994 ) ) چون يقين ديدم عنايتهاى تو بر وى او درّيست از درياى تو ( ( 995 ) ) من هم او را مىشفيع آرم به تو حال او اى حال دان با من بگو ( ( 996 ) ) از درون كعبه آمد بانگ زود كه هم اكنون رخ به تو خواهد نمود ( ( 997 ) ) با دو صد اقبال او محظوظ ماست با دو صد طلب ملك محفوظ ماست ( ( 998 ) ) ظاهرش را شهرهء كيهان كنيم باطنش را از همه پنهان كنيم ( ( 999 ) ) زرّ و كان بود آب و گل ما زرگريم كه گهش خلخال و گه خاتم بريم ( ( 1000 ) ) گه حمايلهاى شمشيرش كنيم گاه بند گردن شيرش كنيم ( ( 1001 ) ) گه ترنج تخت بر سازيم از او گاه تاج فرقهاى ملك جو ( ( 1002 ) ) عشقها داريم با اين خاك ما ز ان كه افتاده است در قعدهء رضا