حمله بردن اين جهانيان بر آن جهانيان و تاخت بردن تا سينور ( 1 ) دژ و نسل كه سرحد غيب است و غفلت ايشان از كمين كه چون غازى به غزا نرود كافر تاختن آورد
( ( 2441 ) ) حمله بردن اسپه جسمانيان
جانب قلعه و دژ روحانيان
( ( 2442 ) ) تا فرو گيرند بر در بند غيب
تا كسى نايد از آن سو پاك جيب
( ( 2443 ) ) غازيان حملهء غزا چون من برند
كافران بر عكس حمله آورند
( ( 2444 ) ) غازيان غيب چون از حلم خويش
حمله ناوردند بر تو زشت كيش
( ( 2445 ) ) حمله بردى سوى در بندان غيب
تا نيايند اين طرف مردان غيب
( ( 2446 ) ) جنگ در صلب و رحمها بر زدى
تا كه شارع را بگيرى از بدى
( ( 2447 ) ) چون بگيرى شه رهى كه ذو الجلال
بر گشا دست از براى انتسال ؟
( ( 2448 ) ) سد شدى در بندها را اى لجوج
كورى تو كرد سرهنگى خروج
( ( 2449 ) ) نك منم سرهنگ هنگت بشكنم
نك به نامش نام ننگت بشكنم
( ( 2450 ) ) تو هلا در بندها را سخت بند
چند گاهى بر سبال خود بخند
( ( 2451 ) ) سبلتت را بر كند يك يك قدر
تا بدانى كالقدر يعمى البصر
( ( 2452 ) ) سبلت تو تيزتر يا آنِ عاد
كه همىلرزيد از دمشان بلاد
( ( 2453 ) ) تو ستيزه روىتر يا آن ثمود
كه نيامد مثل ايشان در وجود
( ( 2454 ) ) صد از اينها گر بگويم تو كرى
بشنوى و ناشنوده آورى
( ( 2455 ) ) توبه كردم از سخن كانگيختم
بىسخن من دارويت آميختم
( ( 2456 ) ) كه نهم بر ريش خامت تا پزد
تا بسوزد ريش خامت تا ابد
( ( 2457 ) ) تا بدانى كاو خبير است اى عدو
مىدهد هر چيز را در خورد او
( ( 2458 ) ) كى نكو كردى و كى كردى تو شر
كه نديدى لايقش در پى اثر ؟
( ( 2459 ) ) كى فرستادى دمى بر آسمان
نيكيى كز پى نيامد مثل آن
( ( 2460 ) ) گر مراقب باشى و بيدار تو
هر دمى بينى جزاى كار تو
هامش
( 1 ) سينور مرز و ما وراء . .