و - ضمن ابياتى در دفتر سوم در داستان دقوقى ، مطالبى را در بارهء خود نمايى بيان كرده مانند :
دم بجنبانيم ز استدلال و مكر
تا كه حيران ماند از ما زيد و بكر
طالب حيرانى خلقان شديم
دست طمع اندر الوهيت زديم
گر به بستانى رسى زيبا و خوش
بعد از آن دامان خلقان را بكش
در هواى آن كه گويندت زهى
بستهاى بر گردن جانت زهى
آن گاه مىگويد : اين دل نيست كه به زر و زيور دنيا و مال و مقام عشق مىورزد ، زيرا .
دل نباشد غير آن درياى نور
دل نظرگاه خدا و انگاه كور
تا اين جا جلال الدين مضامين انسانى بسيار عالى را در بارهء سقوط انسان به جهت كلافه شدن به خود و پيشانى ساييدن به آستانهء خود بيان نموده ، اين مضامين كم و بيش و با بيانات مختلفى در كتب اخلاقيون و ارباب مذاهب ديده مىشود .
ناگهان ذهن جلال الدين جهشى مىكند و اين موضوع را مطرح مىكند :
) لطف شير و انگبين عكس دل است
هر خوشى را آن خوش از دل حاصل است
پس بود دل جوهر و عالم عرض
سايهء دل كى بود دل را غرض
به نظر ما اين عالىترين مطلبى است كه تا كنون در اين موضوع گفته شده است ، كه مزاياى جالب دنيا به طور كلى از مقتضيات ساختمان وجود آدمى است و نسبت مقتضا به مقتضى ، نسبت سايه به سايه دار است و هيچ سايهاى نمىتواند هدف شيئى سايه دار بوده باشد .
مسئلهء اساسى كه گنجايش روانى اين شخصيت را اثبات مىكند ، يكسان تلقى كردن اين همه معلومات وابسته به انديشه هاى قانونى و مرحلهء والاى واقع يا بى و به اصطلاح مانوستر . : شهود و مرتبهء از ديدن است ، اگر جلال الدين خود تا حدودى