اكثر برخوردار بوده است .
طراوت و هيجان مغزى و روانى جلال الدين گوياى همين مرحلهء انديشه است . به طور فراوان مىبينيم كه از جمود در چار چوبهء اصطلاحات كلاسيك و روش و اصول مقررهء معارف پذيرفته شده فرار مىكند و تعبيراتى از قبيل جان نو ، سخن نو به طور فراوان بميان مىكشد . گمان نمىكنم در كتاب مثنوى داستانى پيدا شود كه در ميان ابيات آن و لو يك يا دو بيت تازه پيدا نشود ، لااقل از نظر هيجان روانى جلال الدين چنين مىنمايد كه آن حقيقت با جلوهء تازهاى خود را به جلال الدين عرضه كرده است .
آرى -
هر نظرم كه بگذرد جلوهء رويش از نظر
بار دگر نيكوترش بينم از آن كه ديده ام
يا به قول ديگرى :
بيزارم از آن كهنه خدايى كه تو دارى
هر لحظه مرا تازه خداى دگرستى
جلال الدين در توضيح بيت زير -
هر نفس نو مىشود دنيا و ما
بىخبر از نوشيدن اندر بقا
عمر همچون جوى نو نو مىرسد
مستمرى مىنمايد در جسد
چنين مىگويد : « چون پير همهء جهان را نو بيند ، همچنان بازيش آرزو مىكند » . سپس بيت فوق را متذكر شده و مىگويد : پس آنان كه اين نو شدن را ببينند پير و كهنه كى شوند ؟ اين احساس تازگى مستمر و نو شدن دائمى وابسته به همان انديشهء ناب است كه وابسته به تحرك حيات انسانى است . گويى در اين مرحله انديشه عبارت است از جوشش آب زلال واقع يا بى از منبع اصلى خويش .
سه - نيروى واقع يا بى و يا واقع گرايى :
اين يك پديدهء واضح و شناخته شده نيست كه بتوان آن را با تعريفات رسمى