انسانى مانند نقص و بد بختى او در اين زندگانى روبه رو خواهيم گشت كه حتى توانايى پاسخ گفتن يكى از آنها را نخواهيم داشت .
( ( 4129 ) ) آن چه گل را گفت حق خندانش كرد
با دل من گفت و صد چندانش كرد
با آن كلمه كه خداوند گل را نوازش داد و خندانش كرد ، دل را هم نوازش داده و خندهء او را صد چندان نموده است .
گلهاى زيبا و رنگارنگ را بنگريد كه چگونه به روى شما مىخندند . آرى گلها مىخندند ، خندهء آنها از آب مايع و خاك تيره و شعاع آفتاب نيست ، زيرا همين عوامل بر خارهاى مغيلان و گياهان زهر آگين نيز تأثير مىكند و آنها را هم مىروياند .
تحول يافتن عوامل خارج از منطقه زيبايى و ورود آنها به حوزهء زيبايىها خواه معلول بازيگرى انسانى باشد يا تماشاگرى محض او ، پديده ايست بس شگفت انگيز كه به وسيلهء اصطلاح بافىهاى حرفهاى در بارهء آن نمىتوان انديشه هاى نافذ و تابناك را قانع كرد . در خندهء گلهاى شكوفان و قيافهء در هم پيچيدهء خار مغيلان راز نهفته ايست كه دو نوع تموج مثبت و منفى روح آدمى را نشان مىدهند .
همان اندازه كه خندهء گل نرگس و ياسمن در توجيه روح در خندهء اسرار درونىاش موثر است ، همان اندازه قيافهء گرفته و منزجر كنندهء خار مغيلان در نيرو بخشيدن به حركت مثبت روح تأثير مىگذارد .
بنا بر اين بيت مورد تحليل را نبايد يك جانبه منظور نموده و بگوييم :
پديده هاى زشت نماى قلمرو هستى داراى راز نهفته نيست ، همان حيوانات و حشرات زشت نما كه انسان سطحى از ديدن آنها مبهوت و مات مىگردد و سؤال از حكمت آفرينش آنها را بىپاسخ تلقى مىكند ، داراى اسرار حياتى هستند كه اقيانوس