تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
مىكند كه از لحاظ مفهومات اوليه در روابط « قشر اول » به صورت استنتاجات منطقى در كار مىآيند . چون مفهومات اوليه با ( مفهومات قشر دوم ) اين « دستگاه ثانوى » نوين ديگر ، مستقيما با مجموعهء تجربيات حسى ارتباط ندارند . لا جرم دستگاه داراى وحدت منطقى بيشترى خواهد بود ، اگر اين روش را ادامه دهيم ، دستگاه سومى در كار مىآيد كه چون از مفهومات و روابط قشر ثانى ( و به طور غير مستقيم از قشر اول ) استنتاج گرديده . از حيث مفهومات و روابط از آن هم ضعيف تر و ناچيز تر است ، در عين حال از جنبهء وحدت منطقى قويتر . اين عمل را مىتوان آن قدر مداومت داد تا به دستگاهى برسيم كه از لحاظ قلت مفهومات پايه هاى منطقى رتبه اول را و در عين حال با مشهوداتى كه به وسيلهء حواس ما انجام مىگيريم سازگار نمايد . ما نمىدانيم كه آيا اين آرزو روزى جامهء عمل خواهد پوشيد يا نه ؟ و ما به دستگاه قاطع و نهايى خواهيم رسيد يا نه ؟ تصور نمىرود كسى باشد كه به اين سؤال پاسخ مثبت بدهد . مع هذا ، در حينى كه با اين مسئله دست و پنجه نرم مىكنيم ، نمىتوانيم لحظه‌اى از انتظار و اميد به اين كه روزى اين هدف - كه بزرگترين هدفهاى علمى بشر است به صورت نهايى در آيد ، فارغ بمانيم . ممكن است پيروان نظريهء تجربه يا استقراء بر آن چه ما « قشر » خوانده‌ايم مراتب تجربه نام نهند ، ولى به نظر من پنهان ساختن استقلال منطقى مفهومات از تجربيات حسى كار صحيح و درستى نمىباشد . از اين گذشته قشرها به طور وضوح از هم مجزا نيستند ، به طور مسلم نمىتوان گفت كدام دسته از مفهومات متعلق به اولين قشر است . در حقيقت سر و كار ما با مفهوماتى است كه به صورت آزاد ابداع شده‌اند ، و براى استفادهء علمى قطعيت كافى دارند ، و چنان با مجموعهء تو بر توى آزمايشهاى حسى بستگى دارند كه در مورد صحت احكامى كه بنا بر آنها صادر مىشود ، هيچ عدم قطعيتى پيش نمىآيد .