تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
( ( 727 ) ) خفته بود آن شه شبانه بر سرير حارسان بر بام اندر دار و گير

انگيزه‌اى كه ابراهيم ادهم را به ترك ملك و سلطنت وادار كرد

انگيزهء دست برداشتن ابراهيم ادهم را از ملك و سلطنت چنين گفته‌اند : كه اين مرد در همان موقع پادشاهى خود گاهگاهى فكر مىكرد كه روى چه علت از انبساط روانى محروم است ؟ [ اين موضوع اثبات مىكند كه ابراهيم ادهم حتى در آن موقع اشتغال به امور مادى از تحريكات روحى هم بىنصيب نبوده است . ] شبى در اطاق خود روى تخت خوابيده بود ، صداى پاهاى بسيار از پشت بام به گوشش رسيد و از روى تخت برخاسته و رو به پشت بام نموده و گفت : شما كيستيد ؟ در اين موقع شب دنبال چه مىگرديد ؟ يكى از آنها پاسخ داد كه ما چند قطار شتر در اين پشت بام گم كرده‌ايم ، مىخواهيم آنها را پيدا كنيم ابراهيم گفت : مگر ديوانه‌ايد ؟ قطار شتر كجا و پشت بام كجا ؟ پاسخ دادند كه ديوانه تو هستى كه در كاخ سلطنت در حالى كه در ناز و نعمت دنيا غوطه ور شده‌اى خدا را مىجويى ؟ پس از آن پاسخ ، ابراهيم دست از سلطنت برداشت و شمس تبريزى : « همان بود ، ديگر كسى او را نديد ، برفت و جانها در پى او . » ( 1 )
هامش
( 1 ) مقالات شمس تبريزى ، ص 27 تذكرة الأولياء ، عطار ج 1 ص 86 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 542 | محمد تقي جعفري