تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
به اعضايم افتاد . سپس آن مرد الهى روى به آسمان كرد و گفت خداوندا ، تو اگر بندگان خاصى دارى كه دعوتشان مبارك و فرخ پى است ، من از تو مىخواهم كه الطاف ربوبيت هم اكنون ميناگرى كند و اين بار هيزم را به طلا مبدل بسازد . در نتيجهء اين دعا -
( ( 704 ) ) در زمان ديدم كه زر شد هيزمش همچو آتش بر زمين مىتافت خوش
با ديدن اين منظرهء بس شگفت انگيز تا مدت زيادى از خود بىخود شدم . وقتى كه از آن تحير بيرون آمدم شنيدم كه -
( ( 706 ) ) بعد از آن گفت اى خدا گر آن كبار بس غيورند و گريزان ز اشتهار ( ( 707 ) ) باز اين را بند هيزم ساز زود بىتوقف هم بر آن حالى كه بود
اين دعاى مرد الهى هم به اجابت رسيد و -
( ( 708 ) ) در زمان هيزم شد آن اغصان زر مست شد در كار او عقل و نظر
سپس هيزم را برداشت و به راه افتاد و به سوى شهر رفت . من خواستم دنبال آن مرد الهى بروم و مشكلاتم را با او در ميان بگذارم و پاسخ بشنوم . ولى -
( ( 711 ) ) بسته كرد آن هيبت او مر مرا پيش خاصّان ره نباشد عامه را
اگر كسى توانست به حضور خاصان الهى برسد ، به او بگو : اگر در راه اين موفقيت سر از دست بدهى ، سزاوار است ، زيرا اين موفقيت معلول رحمت و جذب آن خاصان درگاه الهى است .
( ( 713 ) ) پس غنيمت دار آن توفيق را چون بيابى صحبت صديق را
نه مانند آن ابله كه توفيق حضور بارگاه اولياء الله را پيدا كند و به جهت نادانى باهميت آن حضور حيات بخش ، وقتى كه قطعهء بيشترى از قربانى به او بدهند ، بگويد : مگر اين ران گاو است كه به من داديد ؟ آن گوشت قربانى ران گاو نيست . بلكه نفهمى و خر صفتى تست كه آن را ران گاو مىبينى ، درست بنگر -
( ( 717 ) ) بذل شاهانه است اين بىرشوتى بخشش محض است اين از رحمتى